شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش چهاردهم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش شانزدهم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش پانزدهم

هیولایی به نام روان پزشک !

تاکنون هر آن چه گفتیم از سودمندی سینما در شتاب بخشیدن به روند روان درمانی ، چه در سویه ی روان کاوانه ( تحلیلی : سایکوداینامیک ) و چه در شیوه ی شناختی – رفتاری ، بوده است؛ اما به واقع تماشای فرآورده های سینمایی و تلویزیونی همواره به فرجامی خوشایند نمی انجامد. سینما آن هنگام می تواند شتاب دهنده ( کاتالیزور ) و آسان کننده ی درمان باشد ، که از سوی روان درمانگر و مشاور آشنا به درمان و نیز سینما انجام شود. در فیلم درمانی ، آن چه که اهمیت نخستین و بنیادین دارد ، بیش از همه  فهم پذیر سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولاسیون ) بیمار در روان درمانی و مراجع در مشاوره است. و این کاری تخصصی ست که تنها از روان پزشک ، روان شناس ، روان پرستار ، مشاور  و مددکاری بر می آید که در زمینه ی روان درمانی و مشاوره ، دوره های تخصصی لازم را زیر نظر استادان و پیش کسوتان روان درمانی شناختی – رفتاری و یا تحلیلی ( روان کاوانه ) و دست کم مشاوره گذرانده باشد.

چنان چه فردی بدون  درک و دانایی لازم در زمینه ی فهم پذیر سازی ( کانسپچوالیزیشن ) و جمع بندی ( فرمولاسیون ) بیمار و مراجع و هم چنین بدون آشنایی و توانمندی کافی در شناخت فیلم های سینمایی و نقدهای تخصصی انجام شده بر هر یک از آن ها ، پا به عرصه ی فیلم ( سینما ) درمانی بگذارد ، به آسانی می تواند بیماران و مراجعان را درگیر فرآیند شناختی – تحلیلی – رفتاری ای کند که نه تنها به دستاورد نیکو و خوشایندی نمی انجامد ، که می تواند حتا پیامدهای ناگوار و جبران ناپذیر نیز داشته باشد.

سینما همواره برای روان پزشکی و روان شناسی با پیامدهای گوارا همراه نبوده است؛ صنعت « سینمای وحشت ( هراس ناک ) » و صنعت « سینمای هرزه نگارانه ( پورنوگرافیک ) » از جمله نمونه های آسیب رسان و ناگوار هستند که در نیم سده ی اخیر جوامع آدمیان را در سراسر این گوی گردان مورد تاخت و تاز بی رحمانه ی خود قرار داده و زندگی بسیاری از مردمان را در دهه های گوناگون زندگی با رنج و درد همراه ساخته اند. شاید بدین نکته باید بیش از این پرداخت ؛ چرا که سال هاست که بیماران روان رنجور و مراجعان گرفتار و سرگردان خو گرفته اند که اندازه ی پیام رسان ها و افیون های درون زاد عصبی مغز و نخاع خود را با فرآورده های به ظاهر دلنشین و گیرای این دو صنعت بدفرجام افزایش داده و به تسکین و آرامش صد البته زودگذر برسند.

اما سینما فقط در این دو پهنه برای دانش روان پزشکی و روان شناسی ، ناگوار و بد فرجام نبوده است؛ فیلم های سینمایی بارها و بارها – به ویژه از دوران چیرگی روان درمانی تحلیلی ( روان کاوانه ) به روان کاوی ، روان شناسی ، روان پزشکی و مشاوره تاخته است. نمونه ی سترگ و ماندگار آن ، فیلم « پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته ( در میهن ما : دیوانه از قفس پرید ! ) » با بازی فراموش ناشدنی جک نیکلسون است که بدان انجامید که درمانی ایمن و در مواردی بسیار سودمند ، به دلیل ظاهر ناخوشایند آن در برخی از ایالت های آمریکا از دست برود. پیامد نمایش گسترده ی این فیلم در سینماها و جایزه های گوناگونی که در جشنواره ها از آن خود نمود ، این بود که انجام « الکترو شوک درمانی ( ECT ) » که بهترین و شتابان درمان برای « برخی و تنها برخی » از بیماران درگیر دوره های حاد ، شدید و فراز یافته ی افسردگی و شیدایی روان پریشانه ( سایکوتیک ) و نیز اسکیزو فرنی و اسکیزوافکتیو بوده و هست ، در شماری از ایالت های آمریکا به کلی کنار گذاشته شود. آیا نمایش نماهای ناگوار از الکتروشوک درمانی در فیلم میهنی « بوتیک » بر پایه ی چنین خواست و رویکرد اقتباسی نبوده است ؟

این در حالی ست که الکتروشوک درمانی ، زیر نظر روان پزشک با پیش چشم قرار دادن ضرورت ( اندیکاسیون ) های لازم انجام می شود و شاید برای خوانندگان شگفت آور باشد که یکی از سالم ترین و ایمن ترین درمان ها – به ویژه برای زنان باردار و کهن سالان افسرده ، شیدا و روان پریش – است.

فیلم های سینمایی هم چون « جلیقه ( ژاکت ) » ، « سکوت بره ها » ، « هانی بال » و …. از دیگر فیلم هایی بوده اند که روان پزشک و روان کاو را به چالش و ستیز و شاید کینه جویی کشیده و کوششی بی هوده برای کنار گذاشتن نه فقط روان پزشک ، که روان شناس و مشاور از اجتماع آدمیان را در پیش گرفته اند. در سال های اخیر « دکتر هانی بال لکتر » در قد و قواره ی « فرانکشتین » ای آدم نما ، دانش مدار و هیولا منش برای مخاطبان سینما رشد و پرورش داده شده است. دراکولای خون آشام این بار از دانشکده ی پزشکی و بیمارستان روان پزشکی بر می خیزد تا در سلول های زیرزمینی اش شما را در شکنجه ی روانی و خورده شدن پیکری میزبان و پذیرا باشد !

بی گمان ، چنان چه این فیلم ها در پی سده های تاریکی پیش از رنسانس ( قرون وسطا ) ساخته می شد ، « هانی بال لکتر » به جای روان پزشک ، اسقف و کشیشی به جا و بزرگوار می بود. آن چنان که شاید هیولاهای آدم نمای دهه های پیش رو ، متخصصان نانوتکنولوژی و فضایی باشند. به آسانی و انصاف می توان فرآورده های این گونه هیولاهای هنوز به نمایش سپرده نشده را در فیلم هایی همانند « جنگ های ستاره ای ( در ایران : جنگ ستارگان ) » ، « هوش مصنوعی » ، « ماتریکس » و ….. به یاد آورد !!

در ایران ما نیز روان شناس و روان پزشک در فیلم های گوناگونی مورد تاخت و تاز قرار گرقته است؛ « صمد و فولادزره ی دیو » از جمله ی این گونه فیلم هاست که در آن روان پزشک و بیمارستان روان پزشکی به ریشخند گرفته می شود. در مواردی سازندگان و نویسندگان این گونه فیلم ها و نمایش ها ، از جمله ی مراجعان و بیماران روان شناسان و روان پزشکان بوده اند. هر چند که روان پزشکان چنین خو گرفته اند که گزافه آمیز در برابر شوخی های لطیف و محترمانه جبهه نگیرند.

آیا راهبرد من و برخی از همکارانم در « آموزش روان پزشکی و روان شناسی با بیانی ساده برای همگان » ، بهترین و سودمندترین راه و چاره برای پایان بخشیدن به این ستیز و کینه توزی نیست ؟؟

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی