شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش پانزدهم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
سود جستن از سینما در شتاب بخشیدن به درمان – بخش هفدهم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

شتاب بخشیدن به درمان با سینما – بخش شانزدهم

فیلم درمانی در گستره ی ملی و فرا ملی

تاکنون آن چه در این ستون درباره ی فیلم درمانی نوشته ام ، همه در راستای شتاب بخشیدن به روند روان درمانی فردی بوده است؛ اما فیلم ها همان گونه که بر گروه های پر شمار آدمیان اثر گذاشته و خواست ها و دلبستگی های آن ها را دگرگون می سازند ، توانایی به چالش کشاندن باورها و طرح واره های شناختی جمعی اجتماع را نیز دارند. از این رو از فیلم ها می توان در راستای دگرگون ساختن و اصلاح اندیشه و شناخت گروه گسترده ای از مردمان سود جست.

امروزه شکاف اجتماعی – اقتصادی ژرف و سترگی در بین جوامع پیشرفته و اجتماعات در حال رشد دیده می شود ، که همین شکاف بستر مناسب و زمینه ی حاصلخیزی برای کاشت و پرورش اندیشه های تندروانه ی سیاسی – فرهنگی و مذهبی ست. پدیده ای که کشورهای پیشرفته ی استعمارگر ، آن را به عنوان « تروریسم جهانی » می شناسانند ، در واقع دستاورد و میوه ی طبیعی سیاست های استعماری خود آن ها از دیرباز است که در برآمدن شکاف ژرف اجتماعی – اقتصادی بین این جوامع پیش تاخته و اجتماعات عقب مانده ، نقش انکار ناپذیر داشته و هنوز هم دارد. یکی از فیلم هایی  که به خوبی ، نقش این گونه سیاست ها را در پیدایش و پرورش اندیشه ها و ایدئولوژی های تندروانه و افراطی نمایان می سازد ، فیلم « شیرهای جوان » با بازی به یاد ماندنی مارلون براندو است. این فیلم به زیبایی به چگونگی رشد و پرورش اندیشه و ایدئولوژی « نازیسم » و « نژاد برتر » در بستر حاصلخیز فقر اجتماعی – اقتصادی برآمده از فروداشت ( تحقیر ) آلمان در پی شکست در جنگ جهانی نخست می پردازد و نشان می دهد که کفاش آموزنده ی اسکی با کدامین آرزو و رویا دل به هیتلر و نازیسم می بندد و تا واپسین هنگام دست از جان فشانی و فداکاری در راستای ایدئولوژی فراگیر شده بر نمی  دارد. فیلم از کوهستان های آلمان به کویر صحرای آفریقا می رود و کمی آن سوتر از اردوگاه های « کشتار صنعتی » با مرگ دور از انتظار قهرمان پیش تر دل باخته و هم اکنون دست شسته از ایدئولوژی نازیسم و نژاد برتر پایان می یابد. فیلم البته به فروداشت ( تحقیر ) های رایج مردانه در سربازخانه نیز می پردازد و نشان می دهد که چه سان سرباز ریز نقش آمریکایی ، به دلیل ظرافت پیکری و لطافت روحی – روانی و هم چنین گرایشش به کتاب و ادبیات – از جمله « اولیس » جیمز جویس – مورد نکوهش ( توهین ) و فروداشت ( تحقیر ) قرار می گیرد تا از کوره در برود و شکیبایی همیشگی اش رو به خشم و ستیز نهد.

دو فیلم تازه ساخته و به نمایش سپرده شده ی « پرش ( جامپ ) » و « آمین » نیز دو نمونه ی برجسته ، بارز و فراموش ناشدنی ای هستند که به گونه ای زیبا و گیرا به چگونگی رشد و پرورش اندیشه های مسیحی یهودستیزانه ، نه فقط در آلمان که در سراسر اروپا ، می پردازند. این دو فیلم ، آشکارا نشان می دهند که برپایی و استواری اندیشه ی « کشتار فراگیر نژاد نجس و فرومایه » ، تنها برخاسته از آیین رباخواری شماری از یهودیان آلمان و اروپا و شکاف اجتماعی – اقتصادی برآمده از آن نبوده و کینه ی کهنه ی کشیشان تندرو و افراطی مسیح مسلک یک پای نیرومند و اثرگذار داستان بوده است. هر چند بسیاری از دیگر فیلم ها ، همچون فیلم نوستالژیک « آوای موسیقی ( در ایران : اشک ها و لبخندها ) » به خوبی نشان می دهد که چه گونه اندیشه و ایدئولوژی های تندروانه و افراطی نخست مردمان توده ی درگیر فقر اقتصادی و فروداشت اجتماعی را در بر می گیرد. خدمت کاران خانه ، پستچی پستخانه و پلیس پایین نگه داشته شده ی اتریشی نخستین کسانی هستند که دل و جان به آیین و اندیشه ی نو برآمده ی « نازیسم و نژاد برتر » می بندند تا ابرمرد اهورایی از دیرباز وعده داده شده شان – هیتلر – نجات دهنده شان از ناکامی های ژرف و فراگیر باشد. فیلم های فراموش ناشدنی ای همچون « فهرست شیندلر » ، « پیانیست » ، « زندگی زیباست » و …. تنها به برآمد این پدیده ی اجتماعی می پردازند و ریشه ها و سرچشمه های آن را چندان مورد واکاوی و پرسش قرار نمی دهند.  آن چنان که فیلم هایی همانند « نبرد اوکیناوا » و « نامه هایی از آیووجیما » به دستاورد سیاه و برآمد ناگوار بلندپروازی های خودبزرگ بینانه و خودشیفته وار دولتمردان و امپراتور ژاپن می پردازند و به کنجکاوی و پرسش درباره ی چیستی و چگونگی زاده شدن ، رشد ، پرورش و گسترش این گونه اندیشه ها نمی پردازند.

پوچ بودن چیستی ( ماهیت ) و درون مایه ( محتوا ) ی این گونه آیین ها و اندیشه های رهایی بخش ایدئولوژیک را به خوبی می توان در فیلم های « سقوط هیتلر » ، « والکری » و « دشمن پشت دروازه ها » به تماشا نشست. به باور من ، تماشای هشیارانه ی فیلم های نام برده شده در این نوشتار و اندیشیدن ژرف درباره ی آن ها به خوبی می تواند طرح واره های شناختی فردی و جمعی توده های مردمان جوامع در حال رشد را به چالش کشانیده و آنان را از فروافتادن در گرداب جاه طلبی های ملی و مرداب سرفرازی جویی های شتابان رهایی بخشیده و از ننگ و نابودی جمعی و ملی نجات دهد.

بی گمان ، فیلم مستند اما سفارشی « پیروزی ( سرفرازی ) اراده » ساخته ی ماندگار و تاریخی خانم « لنی ریفنشتال » – که به جشن ها و آیین های کنگره ی سوم حزب نازی و قدرت گیری جاه طلبانه ی هیتلر می پردازد – نمونه ی بی همتایی برای فیلم درمانی گروهی ، بلکه « فیلم درمانی ملی و فرا ملی ( بین المللی ) » خواهد بود؛ البته چنان چه تماشای آن با تماشای فیلم فراموش ناشدنی « سقوط » اولیور هیرش بیگل دنبال شود. فیلم « پیروزی ( سرفرازی ) اراده »  آشکارا خروش و جوشش پسرکان نوخاسته و کوشش و پویش دخترکان نوباوه ی آلمانی را در راستای زنده کردن دوباره ی آلمانی سرفراز و توانمند نشان داده و رژه ی صلح جویانه و آبادانی گستر سربازان آلمانی را ، نه تفنگ بر دوش که « بیل بر دوش » ، برای همیشه در تاریخ ثبت نموده و ماندگار می سازد. به باور من ، گیرا ترین و نامیرا ترین نمای فیلم ، سکانس در پی رژه ی « بیل بر دوش » سربازان آلمانی ست که با فریاد نفر به نفر سربازان آلمانی همراه می شود. غریوی که در سال 1932 – درست هفت سال پیش از یورش وحشیانه ی سپاهیان آلمان نازی به لهستان و آغاز جنگ جهانی دهشتناک دوم – سر به آسمان می کشد که : « از کوه به کوه ، از دشت به دشت ، از صحرا تا دریا ، پیاده با پا ، بیل بر دوش خواهیم شتافت و درخت شکوفایی و آبادانی ، صلح و دوستی ، برابری و برادری را در سراسر آلمان و اروپا خواهیم نشاند. »

از این فیلم ها و فیلم های قدیمی تری همچون « دزیره » و « جنگ و صلح » ، افزون بر شتاب بخشیدن به روان درمانی فردی ، آشکارا می توان در راستای شتاب بخشیدن به روان درمانی گروهی ، ملی و فرا ملی ( بین المللی ) نیز سود جست تا « ناپلئونیسم ، استالینیسم و هیتلریسم » دوباره بر سرنوشت ملت ها چیره نشده و تراژدی های تلخ پیش تر آزموده شده ، در پرتو پند آموزی از این آیینه های عبرت ، دوباره و شاید به گونه ای ناگوارتر آزموده نشوند.

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی