شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و ششم

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و پنجم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و هفتم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و ششم

مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز!

پیش تر خاطر نشان شدم که فیلم ها دنیای مراجعان را به شخصیت ها و طرح داستان فیلم پیوند داده و یک رشته الگوهای احساسی ، اندیشه ای و رفتاری را برای بیماران به نمایش می گذارند تا آن ها با این الگوها همذات پنداری نموده و یا از آن ها الهام گیرند و به برطرف شدن مشکلات امیدوار شوند. فیلم هایی هم چون « پیانیست » ، « زندگی زیباست » ، « فهرست شیندلر » ، « آمین » ، « دفترچه ی سیاه » ، « پرسپولیس » ، « شیرهای جوان » ، « زمستان اورلوگز » ، « پسری با پیژامه ی راه راه » ، « کتاب خوان » ، « معجزه در سنت آنا »  ، « نبرد بریتانیا » ، « مامور ( عامل ) هملیگ » ، « پلی در دور دست » ،  « پایان حلقه » ، « استرالیا » ، « نبرد اوکیناوا » ، « نامه هایی از آیووجیما » ، « جوخه » ، « غلاف تمام فلزی » ، « خط سرخ باریک » ، « نجات سرجوخه رایان » ، « تلفات جنگی » ، « شمال و جنوب » ، « کلبه ی عمو تم » ، …… و همان « کازابلانکا » ، « بر باد رفته » و « اشک ها و لبخندها » نوستالژیک ، دلنشین ، دوست داشتنی و فراموش ناشدنی مان از این توان برخوردارند که درست همانند کتاب بی همتای « انسان در جست و جوی معنا » ی دکتر ویکتور فرانکل به مراجعان درمانده و بی امید رواندرمانگران قوت قلب و روحیه دهند که آن ها تیره روزترین و نگون بخت ترین آفریده های پروردگار در گیتی نبوده و نخواهند بود و بسیاری از آدمیان در درازای تاریخ درد و رنج های سنگین تر و طاقت فرسا تر از آنان داشته اند اما با اراده و پشتکار کامیاب گشته اند تا بر این مشکلات به نظر بی پایان چیره شوند. درمانگر می تواند بیمار را تشویق کند تا همانند شخصیت فیلم با مشکلات رنج آور زندگی به چالش و رویارویی بپردازد و جرات و جسارت چیره شدن بر آن ها در واپسین گام را همواره به یاد داشته باشد. همه ی این فیلم ها می توانند ارزش « نعمت » های به ظاهر عادی در دسترس زندگی روزمره مان را دوباره پیش چشم و ذهن آورند؛ نعمت های به ظاهر ساده و معمولی ای همچون « تن درستی و سلامت ، آسایش و امنیت ، آب آشامیدنی ، غذا ، گرما ، روشنایی ، پوشش ، چهار دیواری اختیاری و …. ».

از فیلم های بالا ، به ویژه در شتاب بخشیدن به روند و فرآیند « رواندرمانی های شناختی – رفتاری » ، برای اختلالات خلقی ( به ویژه پیوستار افسردگی های یک قطبی و دو قطبی ملایم و خفیف ) ، اختلالات اضطرابی ( به ویژه اختلال اضطراب فراگیر و اختلال ترس و هراس اجتماعی ) ، ویژگی ( تریت ) های پر رنگ و اختلالات شخصیت ( به ویژه منتقد – افسرده ( دپرسیو ) ، پرهیز مدار – مرذم گریز ( اوویدنت ) ، نامطمئن – وابسته ( دیپندنت ) ، منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، پرخاشگر – منفعل ( پسیو – اگرسیو ) و بحران های خلقی – اضطرابی شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B  ، اختلال سازگاری ، اختلالات شبه جسمی ( سوماتوفرم ) ، اختلالات خواب ، اختلالات خوردن ، اختلالات روانی – جنسی و زناشویی برخاسته از تنش ، استرس ، اضطراب و افسردگی و برخی حالات ، اختلالات و اپی زودهای روان پریشانه ( سایکوتیک ) خفیف می توان سود جست.

به دلیل اهمیت افزون تر و کاربرد ویژه ی برخی از این فیلم ها ، به شماری از آن ها بیشتر می پردازم.

پیانیست

فیلم به داستان اندوه بار سرنوشت جبرآلود آدمیان در رخدادهای ناگوار زمانه می پردازد؛ اما در همین حال ، نشان می دهد که هوشمندی و دوراندیشی در پرتو « اختیار » ، « اراده » و « انگیزه » برای بقا ، زنده ماندن و پشت سر گذاشتن این رخدادهای ناگوار ، می تواند فرجامی خوشایند را در پی داشته باشد. فیلم در عین حال ، به جایگاه برتر هنرمندان و آفرینندگان ( نخبگان ) در اجتماع می پردازد و به روشنی جملات نغز « سعدی » شیرین بیان در « گلستان سعدی » را پیش ذهن می نشاند که : « صاحب فضل و هنر هر جا رود ، قدر بیند و بر صدر نشیند ». پایان واقع بینانه ی فیلم هر چند برای هنرمندان خوش و دلنشین است ، اما برای سیاست بازان و نظامیان گاه در فراز و بسیار در فرود ، با اندوه و افسوس همراه است !

زندگی زیباست

این ساخته ی ماندگار و بی همتای « بنینی » ایتالیایی ، فیلمی بسیار ارزشمند در فیلم درمانی های مبتنی بر رواندرمانی های شناختی – رفتاری است. فیلم آشکارا به نقش و ارزش سود جستن از مکانیزم دفاعی پخته ( رسیده و بالغانه ) و کارآمد « طنز و مزاح » در رخدادهای ناخوشایند و حتا دلخراش زندگی روزمره می پردازد. نگرش فیلم به اثرگذاری و کارآمدی « طنز و مزاح » ، شاید در نگاه نخست ، « گزافه گونه ( اغراق آمیز ) » پیش چشم و ذهن نشیند اما به نیکی و سودمندی ، همان پند ماندگار و تیزبینانه ی « عبید زاکانی » را در ذهن بیمار و مراجع زمزمه می کند که : « رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز       تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی ».

آری ، واقعیت عریان و نمایان این است که بسیاری از « ناکامی » های فردی ، ملی و بین المللی را در کوتاه زمان ، با هیچ « اما و اگر تاریخی » ای نمی توان دگرگون ساخت اما با اندکی درایت ، دور اندیشی ، هوشمندی و پختگی می توان از « طنز و مزاح » ، اکسیری جان افزا ، سپری توانمند و سنگری ستبر پدید آورد تا حتا در بازداشتگاه « کشتار صنعتی » آدمیان بی گناه ، لحظه ی لبریز از تهدید و هراس مرگ ، را به صحنه ی سرشار از مسخرگی تبدیل کرد و دلشوره و وحشت را زدود و همه را در شگفتی ای ژرف و شگرف فرو برد !!

چه گونه این چنین پختگی و رسیدگی شخصیتی را گزافه آمیز و ناواقع بینانه می پنداریم ، در حالی که اشعار نغز « ایرج میرزای شیرین سخن » را در آن هنگامه ی تاریخی واپس زده ی پر افسوس و اندوه ، پیش چشم و ذهن داریم و هر از چند گاه ، مشتاقانه داستان های زندگی پند آموز و آیینه ی عبرت شادروان « رضا ارحام صدر اصفهانی » را پذیرا می شویم ؟!؟

شماری از آشنایان همشهری من ، زنده یاد استاد ارحام صدر را در باغ رضوان – گورستان نوین اصفهان – در حال جست و جو در میان آرامگاه های پر شده و پر نشده ، چند روزی پیش از مرگ نابهنگامش دیده بودند؛ دل نگران و شتابان از او پرسیده بودند : « شما تک و تنها این جا چه می کنید ؟!؟ » شهرآشوب بازیگوش و شوخ و شنگ زنده رود – که بیش از سی سال اندوه جان فرسای « فلج مغزی مادرزاد » نوه ی عزیز تر از جان را تا واپسین دم در جگرش پایدار و ماندگار داشت – با حاضر جوابی و زبان بازی همیشگی و لهجه ی شیرین اصفهانی اش بی درنگ پاسخ گفته بود : « هیچی جونم ، دارم پرو می کنم » !!!

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی