شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و پنجم

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و چهارم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و ششم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش بیست و پنجم

زندگی بازیچه ای بیش نیست !

سوته دلان

یکی از فیلم هایی که همچون « همشهری کین » کاربردی اثرگذار در شناساندن « معنای ناب زندگی » دارد و در همین حال ، نشان می دهد که « بهنجاری ( نرمالیتی ) ، مفهومی شگفت انگیز و چالش و کشمکش پذیر است » ، ساخته ی درخشان و بی همتای شادروان علی حاتمی ، یعنی « سوته دلان » است. از این اثر گیرا و ماندگار تاریخ سینمای ایران ، به خوبی می توان در راستای شتاب بخشیدن به روان درمانی شناختی – رفتاری اختلالات گوناگون ، به ویژه افسردگی ها ، اختلالات اضطرابی ( به ویژه وسواس های کمال گرایانه ) و ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، نمایشگر ( هیستریونیک ) ، منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، منتقد – افسرده ( دپرسیو ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) سود جست.

« سوته دلان » ، فراز درخشان و تابناک ایفای نقش یک فرد دچار اختلال مادرزادی روانی – هم ابتلایی اختلال درخودماندگی ( آسپرگر ) با کند ذهنی – در نه فقط تاریخ سینمای ایران ، که تاریخ سینمای جهان است. بی گمان گریم و چهره پردازی هنرمندانه ی بازیگر نخست فیلم از سوی « اتللو فارا » در این کامیابی خیره کننده نقش غیر قابل انکار داشته است. هر چند فیلم از کاستی همیشگی ساخته های علی حاتمی ، یعنی « چیرگی چشمگیر گفتار بر تصویر » رنج می برد.

فیلم « سوته دلان »  آشکارا نشان می دهد که آن که « زندگی واقعی » را درست همان گونه که هست ، « زندگی می کند » ، همانا آدم به ظاهر دچار اختلال کند ذهنی فیلم با بازی هنرمندانه ، بی همتا و فراموش ناشدنی « بهروز وثوقی » است. « آقا مجید ظروفچی جوبچی » ای که خنده و گریه اش در سالن سینما ، پای کوبی و دست افشانی اش در شادمانی عروسی ، سوگواری اش در ختم و عزا ، و عشق ورزی و هماغوشی اش – در گوشه ی دنج گلخانه و یا دخمه ی کنج گاوداری – همانا خنده ، گریه ، پای کوبی ، سوگواری ، و عشق ورزی ای راستین و واقعی ست. و این همانا آدم های به ظاهر بهنجار ( نرمال ) و خردمند ( عاقل ) پیرامون او هستند که از « زندگی طبیعی و واقعی » نابرخوردار و بی بهره بوده و تنها « ادای زندگی کردن » را در می آورند ! چه بسیار مردمانی که در این سرزمین زندگی نمی کنند؛ بلکه فقط زندگی را می گذرانند !!

داستان « سوته دلان » به ظاهر در تهران نوینی می گذرد که از پس انقلاب مشروطه پا به دوران مدرنیته ی رضا شاهی گذاشته است و نمادهای این عصر جدید را همچون سینما ، اتومبیل ، میکروفون ، تلفن ، گرند هتل و … پذیرا شده است. اما حاتمی هوشمندانه از همه ی این نمادها می گذرد و نشانه ای از آیین و آداب اجتماعی تهران در پایان سده ی سیزدهم و آغاز سده ی چهاردهم خورشیدی و ویژگی های تاریخی آن دوران را برجسته نمی سازد تا فیلم « بی مکان و فضا » جلوه کند. از این رو ، حاتمی با وجود دلبستگی ها و دلمشغولی های همیشگی اش ، از نمای امامزاده داوود نیز به سود « بی مکان و زمان » شدن فیلم صرفنظر می کند. این گونه است که داستان « سوته دلان » به سادگی می تواند بارها و بارها ، بر سر هر کوی و بازار هر شهر و کشوری رخ دهد.

« سوته دلان » ، درست همچون فیلم « همشهری کین » پوچ و بی هوده بودن بلندپروازی ها و جاه جویی های آدمیان و همچنین وسواس های سخت گیرانه و کمال گرایانه ی آنان را آشکارا نشان می دهد. پیام فیلم ساده و گوارا و گیراست : « زندگی ، بازیچه ای زود گذر بیش نیست و نباید کامیابی ها و شکست های مان در آن را بیش از اندازه پیش چشم و ذهن مان درشت و برجسته کنیم ». هر گاه بحث من و مراجع در ساختار روان درمانی های شناختی – رفتاری به این ساخته ی گیرا ، ماندگار و اثر گذار زنده یاد علی حاتمی می رسد ، درست همانند بحث درباره ی برداشت مراجع از فیلم ارزشمند « همشهری کین » ، از مراجع می پرسم که با این برداشت من از این فیلم هم اندیش هست یا نه : « جاه طلبی و بلندپروازی تان را محدود و کنترل کنید ؛ خود و جایگاه تان در زندگی را باور داشته باشید ؛ و از این بازیچه ی زودگذر کوتاه و ناپایدار – زندگی – لذت ببرید و کامیاب شوید ! » و سپس نظر او را در این باره جویا می شوم که به راستی آیا آدمی نمی تواند زندگی – این بازیچه و نمایش زودگذر و از دست رفتنی – را ساده تر بگیرد و بگذراند و رها کند ؟؟ واقعیت ها دگرگون نمی شوند؛ اما شناخت ، برداشت ، تعبیر و تفسیر ما از این واقعیت ها می تواند دگرگون شود.

فیلم « سوته دلان »  به ویژه آن هنگام که مراجع به فاصله ی فراوان آرمان های بلندپروازانه و کمال گرایانه اش با واقعیت زندگی اش و ناتوانی اش در رسیدن به این اهداف آگاه شده است ، به خوبی می تواند او را در ساختار روان درمانی شناختی – رفتاری ، از بلندپروازی های خودشیفته وار ( و بعضا روان پریشانه ) و کمال طلبی های وسواس گونه و اجباری اش دور ساخته و مفهوم ساده و گوارای زندگی آمیخته به آسان گیری و بسندگی ( قناعت ) را در پیش چشم و ذهن او نشاند؛ بدین ترتیب ، مراجع می تواند آرامش روز و دلخوشی شب و « حوضچه ی اکنون » خودش را از گرداب افسردگی و سرخوردگی های برآمده از ناکامی و شکست ایمن و به دور نگاه دارد.

برادر بزرگ تر به ظاهر خردمند « آقا مجید ظروفچی جوبچی » همان فرد افسرده ی مورد اشاره ی  « سیلوانو آریتی » در نظریه ی « دیگری چیره » در رخ دادن افسردگی ست؛  برادری که پیکر رو به سردی آن به ظاهر کند ذهن به کرانه ی کامیابی و خوشبختی رسیده را به آستانه ی امامزاده داوود رسانده و اینک خسته و کوفته و درمانده ، پس از سال ها زندگی سخت گیرانه و کمال جویانه ، به تلخی در می یابد که آرمان و کمالی که او سال ها برای آن زندگی را به کام خودش تلخ کرده است ، هرگز آن گونه نبوده که بتواند انتظارات این جهانی و آن جهانی او را برآورده سازد. اکنون برای او تنها آه و حسرت و افسوس باقی مانده است تا « ناکام » و درمانده به یک عمر اشتباه اقرار ، و اعتراف کند که : « همه ی عمر دیر رسیدیم ».

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی