ساده و خودمانی در سودمندی و خاصیت دارودرمانی

روانپزشک خانواده روی خط داغ
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
آشنایی با مشاوره روانشناختی طلاق
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

ساده و خودمانی در سودمندی و خاصیت دارودرمانی

هراس بی دلیل

گام به اتاق مطب می گذارد؛ اضطراب و افسردگی در چهره اش هویداست ؛ روی مبل می نشیند و خود را جمع و جور می کند؛ « ببخشید، آقای دکتر من باید سخن گویم، یا شما می پرسید؟ » آشکارا کوشش دارد تا فشار و تنشی را که زندگی پر دلشوره این روزها بر ذهن و دوش و شانه هایش وارد کرده است، جمع و جور کند. اضطراب و افسردگی، به گمان و باور من، شایعترین بیماری و اپیدمی ملی ما ایرانیان شده است. ناکامی و سرخوردگی که دیرپا و سرشار شود، یا به درماندگی آموخته شده می انجامد، یا به خشم و پرخاشگری.

بر حسب آن چه در دوران دستیاری روانپزشکی از استادان ارجمند و بزرگوارم آموخته ام، می گذارم تا مراجع – که ممکن است پس از مصاحبه تشخیصی و معاینه بالینی، بیمار و دچار اختلال برشمرده شود یا نشود – چند دقیقه ای راحت سخن گوید؛ در پزشکی مطالعه درسنامه ها، کتاب های مرجع و مقالات پر شمار و شتابان این روزها، ستون مهم و نخستی ست، اما آن چه که ارزش فراوان و جایگاه ویژه و یگانه دارد، آن نکته های نغزی ست که استادان بی شائبه و متعهدانه به دستیاران و دانشجویان خود می آموزند. پروردگار را همواره بی کران سپاسگزارم که استادان رشته روانپزشکی در ایران، برخلاف « برخی » ( تاکید می کنم : برخی ) از استادان رشته های جراحی، پافشاری همیشگی در آموزش و انتقال داشته ها و دانسته های خویش به دستیاران تخصصی داشته و دارند. بند ناف ما دستیاران، تا واپسین هنگام و دم زندگی، به استادان و بیمارستانی که دوران دستیاری مان را در آن گذرانده ایم، سفت و سخت چسبیده است؛ ولو فرصت و فراغت بازگشت و خوشه چینی و توشه گیری از آن را به ندرت برای مان فراهم شود. افسوس که دلشوره ها و دغدغه های ملی و شخصی سال های پر فشار و تنش اخیر، در برخی هنگامه ها، نگذاشت بیش از این، دانش ژرف و سترگ استادان را فراگیرم. سال های دستیاری برای دستیاران مرد، واپسین دوران جوانی ست؛ درآمد اندک، رویای پیمان زناشویی در سر، و شرمندگی از جیب خالی و پز عالی فراوان است. اگر بخواهی از شهرستان زادگاهت به پای تخت بیایی و دانشی بیش تر به چنگ آوری، فشار اجاره خانه، بر مخارج روزمره بدجور افزوده می شود. اکنون ماه ها یا سال هاست که سی سالگی را پشت سر گذاشته ای و غرور و استقلال خواهی، آشکارا امان و اجازه دست درازی به خزانه خانوادگی را نمی دهد. پزشکان شهرستانی که دوران چند ساله دستیاری را در تهران گذرانده اند، با فشارهای اجتماعی – اقتصادی زندگی روزمره، و تنش ها، دلشوره ها و دل نگرانی های برآمده از آن، آشنایی ژرف و فراوانی دارند. بنابراین، نیک می دانند و درمی یابند که مراجعان از چه سخن می گویند. سخنان شتابان و گاه از این شاخه بدان شاخه پرکشنده، پایان می یابند و پرسش های به دقت و هشیارانه برگزیده شده آغاز می شوند؛ بر هر پاسخ باید با درنگی در خور، ژرف اندیشید. مصاحبه تشخیصی که به پایان می رسد، با معاینه ی پیکری گاه کوتاه و گذرا و گاه با درنگ و درایت و دوراندیشی ویژه همراه می شود. در مشاوره ها ممکن است این معاینه، ضرورت نداشته باشد. اکنون هنگام فهم پذیری ( کانسپچوالیزشن ) و جمع بندی ( فرمولیشن ) است؛ گزیده ای از آن و تشخیص احتمالی یا قطعی در پرونده مراجع نگاشته می شود. اگر مراجع، « بیمار » و دچار « اختلال » تشخیص داده شود، ممکن است در کنار رواندرمانی و رفتاردرمانی و صد البته اصلاح و ارتقای « سبک زندگی »، افزون بر کتاب و فیلم و راهکارهای رفتاری – شناختی دیگر، گهگاه سود جستن از داروهای روانپزشکی هم ضرورت پیدا کند.

« نه آقای دکتر، خواهش می کنم برای من دارو نسخه نکنید؛ احساس خوبی با داروی اعصاب خوردن نخواهم داشت؛ افزون بر این که نمی خواهم به این داروهای اعصاب آموخته و وابسته ( معتاد ) شوم. آخه می دونین می گن این داروها خیلی عوارض داره؛ من نمی خوام تمام طول روز رو بخوابم یا خمیازه بکشم و چاق شوم. »

ما ایرانیان – گاه حتا پزشکان و داروسازان – از داروهای اعصاب و روان، سال ها و دهه هاست بی دلیل در هراس سترگی بوده و هستیم. بی دلیل که نه، بهتر است بنویسم : با دلیل ! دلیل هراس ملی ما ایرانیان از داروهای اعصاب و روان، نا آگاهی جمعی مان درباره سودمندی و عوارض احتمالی این داروهاست. اندیشه برخی مراجعان درباره خطر وابستگی به این داروها، طنز تلخی را پیش چشم و ذهن ما روانپزشکان می نشاند: خود درمانگری و وابستگی به داروهای مسکن افیونی و اضطراب زداهای نا افیونی از دسته  بنزودیازپین ها و بر فراز همه : آلپرازولام یا همان زاناکس خودمان !!

آن چه که من و همانند من از استادان خود آموخته ایم، آن بوده است که دارو را به درایت، دوراندیشی و ژرف نگری برگزینیم و با دوز اندک آغاز کنیم و احتمال رخ دادن عوارض احتمالی داروها را پیش چشم و ذهن نشانیم و تا آن جا که ممکن است از تجویز دسته داروهای بنزودیازپین و مسکن و مخدر به گونه ای جدی پرهیز کنیم. در همه دوران پانزده ساله طبابت عمومی و تخصصی ام که برای نوشتن دارو، قلم بر کاغذ کشیده ام، برای پنجاه نفر هم آلپرازولام ( زاناکس ) نسخه نکرده ام. چرا که می دانم این دارو، در مصرف روزمره بیش از دو هفته – به ویژه در موارد خوددرمانی ناخردمندانه بیمار یا تجویز نادوراندیشانه پزشک یا نسخه پیچ – وابسته ساز ترین داروی اعصاب و روان بوده و هست. رویکرد همیشگی ما این است که به جای این گونه داروهای وابستگی آفرین، از افسردگی زدا و اضطراب زداهایی دیگر سود جوییم که دوره درمانی در چارچوب ( محدود ) چند هفته یا چند ماهه دارند. به بیماران گوشزد می کنم که پشت سرگذاری و پیروزی ام در آزمون دستیاری پر حرف و حدیث چند سال اخیر را مدیون سود جستن چند ماهه از فلوگزتین و ایندرال هستم و می افزایم که هر آدمی ممکن است نه به دارو، که به هر خوراکی دیگری همانند بادمجان، تخم مرغ، گوجه فرنگی، ادویه جات، ماهی، میگو و دیگر خوراک های دریایی هم حساسیت نشان داده و دچار عوارض شود. جایگاه نشاط و سرزندگی و سحرخیزی و خوش اندامی هم که درخشان تر از خورشید بوده و هست : سحر خیز و مانکن باش تا کامروا باشی؛ افسوس که سحرخیز بودن، آسان اما مانکن شدن دشوار است !!!

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی