آشنایی با روانشناسی آزمندی و طمع ورزی
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
ساده و خودمانی در سودمندی و خاصیت دارودرمانی
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

روانپزشک خانواده روی خط داغ

در ستایش مشاوره

« بیشترین شکایتی که زنان از مردان دارند، این است که مردان به سخن آنان گوش نمی سپارند؛ هنگامی که زن با شوهرش حرف می زند، مرد یا کاملن به او بی توجه است یا این که پس از کمی گوش دادن، در پی تشخیص مشکل بر می آید و سپس سرفرازانه در چارچوب یک کارشناس گام به گود گذاشته و راه حل پیشنهاد می کند. اما از این که می بیند زن از راه حل او خشنود نمی شود، درشگفت و دلخور شده و گوشه گیر می شود. زن بارها و بارها از مرد خواسته که فقط به سخنانش گوش کند، چرا که او نیاز به همدلی و توجه دارد، و در این راستا بیش از کارشناس، شنونده می خواهد اما مرد کماکان فقط راه حل پیشنهاد می کند. »

« بیشترین شکایتی که مردان از زنان دارند، این است که زنان همیشه کوشش دارند تا مردان شان را دگرگون سازند؛ هنگامی که زنی مردی را دوست دارد، در یاری دادن به او احساس مسئولیت می کند و می خواهد به او کمک کند تا کارهایش را به شایسته ترین شیوه انجام دهد. زن گمان می کند دارد به شوهرش دلسوزانه یاری می رساند و مرد در این اندیشه است که زن در راستای چیرگی و افسار نهادن بر شوهرش گام برمی دارد و حتمن کم و کاستی دارد که زن می خواهد آن را برطرف سازد. مرد آرزو دارد که همسرش او را به همان گونه که هست بپذیرد و گله ای نداشته باشد. ذهن مردان درگیر رخدادهای بیرون از خانه است که می تواند آن ها را در رسیدن به آماج شان یاری رساند. به هدف رسیدن، نماد و نشان شایستگی مردانه است. در این راه خودمختاری و خودمداری نشان کارآیی، توانمندی، شایستگی و بسندگی ست. پند و اندرز دادن به مردان، پیش ذهن مردان نشانه ی ناتوانی، ناشایستگی و نابسندگی شان است. مردان دوست ندارند مورد سرزنش و نکوهش قرار گیرند. برای بسیاری از مردان، نقد شدن برابر با فروداشت ( تحقیر ) است. هنگامی که زن در برابر راه حل های شوهرش می ایستد، مرد می پندارد که همسرش پذیرای او نیست؛ بنابراین، از آن جا که احساس می کند مورد احترام و اعتماد و ستایش زنش نیست، دیگر به سخنان و مشکلات او بها نداده و از شنوندگی از روز نخست اندکش، باز هم کاسته می شود. مردان فقط به دو دلیل از مشکلات شان سخن می گویند: نخست این که بخواهند کسی را سرزنش کنند و دوم این که دیدگاه کس دیگری را بدانند »

« یک تفاوت بزرگ بین زنان و مردان، شیوه ی برخورد آن ها با فشار ( استرس ) های زندگی ست؛ مردان برای تمرکز بر موضوع و تدبیر لازم گوشه گیری کرده، درون گرا می شوند، اما زنان سراپا و با همه ی احساس درگیر آن می شوند. مرد برای بازیافتن آرامش، باید بتواند مسئله را حل کند، اما زن هنگامی حالش بهتر می شود، که بتواند درباره ی آن مشکل با دیگران سخن گوید. زن هنگامی که مشکلی دارد، بی درنگ در پی پیدا کردن راه حلی برای مشکلش نیست؛ او فقط می خواهد که با بازگو کردن احساساتش آرام شود و دیگران حال و روزش را درک کرده، با او همدلی کنند، اما مرد در جست و جوی راه حل در غار تک و تنها می اندیشد یا اگر نتواند راه حلی پیدا کند، به سرگرمی ها و کارهای همیشگی اش پناه می برد تا دست کم مشکلش را برای مدتی گذرا ( دقایق، ساعات، روزها و گاه هفته ها ! ) فراموش کند. مردان می خواهند پیش چشم و ذهن زنان قهرمانی بی همتا باشند. برای مرد دشوار است که به درد دل همسر ناخشنود و نگرانش گوش کند، چرا که مرد از ناراحتی، ناامیدی، نگرانی و درماندگی زنش احساس شکست می کند. اندوه زن، هراس مرد از ناکارآمدی و ناشایستگی اش را افزون می کند. »

این گزیده ی سه فصل آغازین کتاب ارزشمند « مردان مریخی، زنان ونوسی » دکتر جان گری، هویدا می سازد که چرا زنان در شتافتن نزد مشاور و رواندرمانگر پیشگام و مردان از آن گریزانند. پذیرفتن « ندانستن » و « نتوانستن »، از همان دوران کودکی و به گونه ای سرشتی برای مردان، بسیار دشوار و ناکامی سترگی است.

بنا بر دلبستگی دیرین و همیشگی خود، بر آن شدم تا در کنار دگرگون ساختن خودروی ملی چهار ساله مان، به خودرویی سترگ تر و نوین تر، خودرویی نوستالژیک از نسل نیمه ی نخست دهه ی طلایی 1970 را بیابم و بخرم. از کودکی به کادیلاک های الدرادو و فلیت وود وشورولت ایمپالا و کاپریس های دهه های 1950 و 1960 – که در دوران شیرین کودکی من، روستانشینان و شهرک نشینان پیرامون اسپهان ( سده، نجف آباد، فلاورجان و … ) سوار آن ها بودند، عشق می ورزیدم و از پدرم پافشارانه می خواستم که یکی از آن ها – به ویژه کادیلاک هایی که بال های بلند و بزرگی در پشت بر فراز چراغ خطر داشتند – را برایم بخرد که نخرید؛ با وجودی که در چهره اش شیفتگی نوستالژیک به این خودروها هویدا بود.

سال ها از 1376 که دیپلم فنی اتومکانیک را از هنرستان فنی – حرفه ای اسپهان گرفتم، می گذشت و من هیچ پختگی و کارآزمودگی در شناسایی خودروی کهنه ی دست دوم آمریکایی سره از ناسره نداشتم. در این راه، به جست و جوی کارشناس مشاور متخصص پرداختم و پس از پرسش از دوستان و آشنایان، استاد مکانیک جنرال موتورزی را به نام اوستا محمود یادگاری پیدا کردم که در کار یافتن خودرویی که ارزش خرید و سرمایه گذاری را داشته باشد، یاری ام کند. او کاربلد و کننده ی کار بود و تنها با اندکی نگاه و کند و کاو، کاستی های هر خودرو را می یافت و در پایان، مرا به آن چه درست بود، راهنمایی کرد. کاستی های ریز و درشتی که من ناکاربلد هرگز آن ها را نمی یافتم و فراوان زیان می کردم. آیا مشاوره و درمان دشواری های گوهر زودگذر زندگی ناسودمند است و مشاور و روانپزشک و روانشناس متخصص، کارشناس و دانش آموخته، در فن و هنر خود چیزی برای ارائه به مردان در ذهن و اندیشه ندارد؟

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی