شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما : بخش هشتم

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش هفتم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما – بخش نهم
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

شتاب بخشیدن به درمان با سود جستن از سینما : بخش هشتم

رهایی از فشار هیجان ها و اندیشه های منفی

دکتر برژیت وولز ، روان درمانگری که سال هاست در اوکلند آمریکا به سینما ( فیلم ) درمانی می پردازد ، بر این باور است که شناسه و سویه ی یگانه ای را از این روش درمانی نمی توان بیان نمود. او در کتاب خود – « کتاب عملی سینما درمانی : راهنمای خودیاوری برای سود جستن از فیلم های سینمایی برای بهبود و رشد » – حتا به واژه ای به نام « سینما درمانی پاپ کورنی » اشاره نموده که تماشای یک فیلم ، تنها برای رهایی از زیر بار تنش و فشار هیجان ها و اندیشه های خودکار منفی را در بر می گیرد. این سویه از سینما ( فیلم ) درمانی به باور دکتر وولز ، سنگین تر از سینما و سبک تر از درمان های شناخته شده است. او می گوید : « آن گاه که گیتی برای تان رنج آور و غیر قابل تحمل می شود ، شاید هیچ چیز جز فیلمی مناسب و همخوان با مشکل کنونی تان و یک بسته از ذرت بو داده ( یا هر خوراکی دوست داشتنی دیگر ) نتواند شما را از نظر روحی – روانی یاری رساند ».

با وجود آن که هنوز به نسبت شمار اندکی از روان درمانگران به گونه ای هویدا تا بدان جا که بسته ای از پیش برگزیده شده برای « فیلم درمانی » مراجعان شان فراهم نیاورده اند ، اما واقعیت غیر قابل انکار این است که بیشتر روان پزشکان ، روان شناسان و مشاورانی که در برابر واژه ی « فیلم درمانی » یا « سینما درمانی » به رویارویی و مقاومت پرداخته اند ، خود هر از چند گاهی در طی دوران کار حرفه ای خود در جایگاه مشاوره و روان درمانی ، تماشای برخی فیلم ها ، به مراجعان شان پیشنهاد نموده اند.  آیا این همان فیلم هایی نبوده که در هنگامه ای دشوار و به دوش ناکشیدنی برای خود این درمانگران و مشاوران – همانند خواندن برخی کتاب ها – اثری خوشایند ، بینش آور و رهایی بخش داشته است ؟

نگرشی ژرف و موشکافانه به تاریخ سینمای میهن خودمان ، این نکته را به روشنی نمایان می سازد که فیلم هایی که در سبک و سیاق « سینمای عامه پسند » درست و خوش سلیقه ساخته شده ، با وجود زیر پرسش برده شدن از سوی بسیاری از منتقدان و مخالفان این سبک از سینما ، توانسته است برای دهه ها اثر آرام کننده و نقش رهایی بخش خود را انجام دهد. شگفت آن جاست که بسیاری از آنان که چنین فیلم هایی را بی ارزش و آبگوشتی برمی شمرند ، خود در هنگام بلاها و خطاها ، برای دست یافتن به آرامش و رهایی از زیر بار سنگین تنش های زندگی روزمره و فشارهای اجتماهی – اقتصادی و فرهنگی ، رو به همان ساخته های سیاه و سپید کهنه می آورند.

« گنج قارون » ، فیلمی ست که هنوز و پس از گذشت نزدیک به نیم سده ، در راستای پذیرش آسان خویشتن ، کنار آمدن با واقعیت های زندگی و برآوردن رضایت و شادکامی از دل و درون ناکامی ها ، درویش مسلکی ، قناعت پیشگی و دوری از آزمندی ( جاه طلبی ) و بلندپروازی ، و امید به پروردگار بخشنده ی مهربان و سپاس گزاری و راضی بودن به خواست و پسند او در میهن ما بی همتاست و البته همه ی این الگوها و آموزه ها را با خوش سلیقگی و هوشمندی آن چنان آهسته و پیوسته ارائه می نماید که به غرقه سازی ( فلودینگ ) و بی زاری ( اورسیون ) از این آموزه های اخلاقی و معنوی کهن نینجامد. البته بی گمان من نیز همچون هر بیننده ی دیگر ممکن است با همه ی اجزای این فیلم ، هم آوا و همنوا نباشم ، اما پدید آمدن چنین اثری را در چهارچوب جایگاه و هنگام تاریخی آن ارزیابی نموده و به فضاوت می نشینم.

نمایشنامه های تلویزیونی « وادنگ » ، « مست » ، « من می خوام » و فیلم هایی همچون « شب نشینی در جهنم » ، « پریزاد » ، « جوجه فکلی » ، « ماجراهای صمد و سرکار استوار » ، « دایی جان ناپلئون » و این اواخر فیلم « مکس »  و هم چنین سریال هایی همانند « روزی روزگاری » ، « شب های برره » و …  همگی از جمله ابزارهاو دستمایه هایی هستند که از سوی فیلم ( سینما ) درمانگر ایرانی می توانند به خوبی بر پایه ی تکنیک شناختی – رفتاری « پرت نمودن حواس ( دیس تراکسیون ) » برای رهایی از تنش و فشار زندگی روزمره به کار برده شوند. این ساخته های سینمایی را می توان به گونه ای اثرگذار و سودمند به داروها و رفتاردرمانی هایی بر پایه ی سود جستن از بازی بولینگ ، پرتاب دارت ، پیاده روی ، کوه نوردی ، اکوتوریزم و گردش در طبیعت بکر و آزاد خداوندی ، موسیقی کلاسیک ( باخ ، بتهوون ، موتزارت ، شوپن ، ویوالدی و … ) و هنر درمانی افزود.

نقش سینما در درمان را باید افزون تر از سرگرمی ای بر پایه ی تکنیک شناختی – رفتاری « پرت نمودن حواس ( دیس تراکسیون ) » دید. به راستی کدامین روش همچون « فیلم ( سینما ) درمانی » با فیلم « جیا » ، « گناه اصلی » و حتا همان « برباد رفته » ی قدیمی می تواند به تنهایی تا این اندازه در به بینش رساندن مراجع نسبت به کردارها و رابطه های خودویرانگرانه ی مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) اش نقش داشته باشد ؟ کدامین ابزار هم چون « سقوط ( هیتلر ) » ، « دزیره » ، « شیرهای جوان » و « نامه هایی از آیوجیما » می تواند آدمیان را درباره ی پندارها و کردارهای خودشیفته ( نارسی سیستیک ) شان به بینش رساند ؟؟ نیک بنگریم و ژرف بیندیشیم که آیا « وادنگ » ، « شب های برره » و « مکس » آیینه ی تمام نمای شیوه ی کردار ما ایرانیان نبوده و نیستند ؟؟؟

 

*روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی