نگاهی گزیده به ریشه های رشد شتابان جدایی و طلاق در ایران
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
آشنایی با رشد در میانسالگی
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

آشنایی با رشد در آغاز بزرگسالی

 خودپرسشگری آغاز بزرگسالی

امروزه هویدا شده است که رشد ویژه ی دوران کودکی نبوده و در همه ی درازای عمر ادامه می یابد؛ هر چند بخش بیشتر رشد و پرورش آدمی ، همانند دیگر جانوران ، در دوره ی کودکی و نوجوانی پدید می آید. بزرگسالی از پایان نوجوانی یعنی 20 تا 21 سالگی آغاز می شود که این دوران را می توان به سه بخش تقسیم کرد: آغاز بزرگسالی ( 20 تا 40 سالگی ) ، میانه ی بزرگسالی ( 40 تا 65 سالگی ) و پایان بزرگسالی ( سالمندی ).

دوران آغاز بزرگسالی با فرازیابی رشد زیست شناختی ، پذیرش نقش های عمده ی اجتماعی و تکامل ساختار زندگی و « خود » بزرگسال همراه است. پا گذاشتن به دوره ی بزرگسالی ، به گذار رضایت بخش بحران های کودکی و نوجوانی بستگی دارد. در این دوران جست و جو برای صمیمیت با جنس دگرسو ( مقابل ) یا گهگاه همجنس اهمیت پیدا می کند. دهه ی سوم عمر بیشتر جست و جو برای برگزیدن پیشه ، پیمان زناشویی ، روابط آزاد ، و پذیرش مسئولیت در زمینه های گوناگون را در بر می گیرد. اوایل بزرگسالی با برگزیدن نقش های تازه ( همسری ، پدری و مادری ) و دست یافتن به هویتی متناسب با این نقش ها همراه است. آدمی در این دوره از خود می پرسد : « من که هستم ؟ » ، « از کجا آمده ام ؟ » ، « آمدنم بهر چه بود ؟ » ، و « به کجا می روم آخر ؟ ». انتخاب های این دوره ممکن است گذرا باشد، به گونه ای که جوانان ممکن است چندین آغاز کاذب داشته باشند. انتخاب هایی که در پایان نوجوانی و اوایل دهه ی سوم عمر انجام می شود ، در بهترین شرایط هم آزمایشی ست؛ جوانان در این دوره ممکن است در آغاز زندگی اشتباه های فراوانی داشته باشند.

در حدود سن سی سالگی جوانان انتخاب های شان را به پرسش و چالش و کشمکش می کشند. پرسش بنیادین آنان این است : « آیا این به واقع همان زندگی است که من خواستارش بودم ؟ » کمتر آدمی که دست کم به گواهی نامه ی پایان دوره ی دانش آموزی راهنمایی دست یافته باشد ، وجود دارد که استرس « شب تولد سی سالگی » اش را نیازموده باشد و آن را به یاد نیاورد ! دانیل ج. لوینسون این دوره ی ارزیابی دوباره را « دوره ی گذار سی سالگی » نامیده است. جوانانی که زندگی شان با آسودگی گذشته ، تا سی سالگی کامیاب گشته و تعهدها و تکلیف های شان را انجام داده باشند ، از این دوره ی گذار ( انتقالی ) آسان می گذرند. اما در آنان که این گونه نبوده اند و به ویژه دانشجویانی که سرگرم تحصیلات تکمیلی تخصصی و دکترا بوده اند ، در واقع « دوره ی نوجوانی » تا پایان دهه ی سوم و گاه چهارم عمر به دارازا می انجامد و تنها پس از آن می توانند به گونه ای استقلال کامل دست پیدا کنند.

برخی دیگر ممکن است بحران بزرگی را بیازمایند که با مشکلات زناشویی ، دگرگونی پیشه ، و نشانه های روانی همانند اضطراب و افسردگی نمایان شود.

کالوین کالاروسو  ، از هواداران شناخته شده ی « رشد بزرگسالی » ، تکلیف های رشدی آغاز بزرگسالی را چنین بیان کرده است:

  1. پدید آوردن احساس بزرگسال جوان در خویشتن و دیگران : « فردیت سوم »
  2. آفریدن دوستی های بزرگسالی
  3. دستیابی به توانمندی « صمیمیت » و همبستر و همسر شدن
  4. تبدیل شدن به پدر یا مادر روان شناختی و زیستی
  5. برپا داشتن رابطه ای دو سویه و برابر با پدر و مادر و در همین هنگام ، آسان تر ساختن رشد میانسالی آن ها
  6. پدید آوردن « هویت پیشه ای » بزرگسال
  7. شرکت در بازی های ویژه ی بزرگسالی
  8. ادغام نگرش های نوین در درازای زمان

راجر گود ، فرآیند همگونی را در پایان دهه ی سوم و آغاز دهه ی چهارم گزارش کرده است که طی آن ، جوان توانمندی ها ، شایستگی ها ، آرزوها ، خواست ها و دلبستگی های تازه ای در خود کشف می کند که پیش تر از آن ها آگاهی نداشته یا به آن ها توجهی نکرده است. این آگاهی ممکن است سرخوردگی و افسردگی پدید آورد و یا برعکس ، احساس تازه ای از خویشتن با ارزیابی واقع گرایانه از جایگاه های کاستی و توانمندی او بیافریند. اریک اریکسون از دیگر هواداران مهم نظریه ی « رشد بزرگسالی » ، این دوران را مرحله ی « رشد صمیمیت در برابر تنهایی » نام داده است که روابط صمیمانه و پذیرش و انجام تعهد نسبت به دیگری در یک سو و تنهایی ، گوشه گیری و کناره جویی ، ناکامی ، سرخوردگی و افسردگی در سوی دیگر آن پدیدار می شود.

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی