تحلیل روانشناختی شخصیت های نمایشنامه ی « اطلسی های لگدمال شده »

و این منم ، تارزانی فرسوده و سرگردان در جنگل آسفالت و سیمان !
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
تحلیل روانشناختی شخصیت های نمایشنامه ی « من از میان شعله ها برخاسته ام »
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

تحلیل روانشناختی شخصیت های نمایشنامه ی « اطلسی های لگدمال شده »

نمایش « اطلسی های لگد مال شده » در دکان خرت و پرت فروشی ساده ای رخ می دهد که مالک و اداره کننده ی آن دوشیزه ایست به نام سیمپل که در زبان انگلیسی همچون دکانش ساده است. دروتی ، شخصیتی ساده ، شریف و بی آلایش دارد و با آن که ظاهرش بسیار جذاب است ، اما خانه و قلب خود را پشت دو ردیف گل اطلسی پنهان کرده است.

گل های اطلسی ای که در عین حال که نقش گل را داشته اند ، به دلیل سرسختی شان در میان گل های دیگر ، این توان را نیز دارند که همچون حصاری ، دوشیزه دروتی جذاب اما ساده را در میان گیرند و دیگران را از او دور سازند تا پای مردی ، ولو به سترگی و استواری شماره ی کفش بیست و چهار نتواند بدان گام گذارد.

آیا دوشیزه ی جذاب اما ساده ی نمایشنامه تنها از آن روی تنهاست که همچون قناری تنهایش – که در میان دیواره های قفس دربند شده – خانه و قلب خود را در میان اطلسی ها گرفتار ساخته است ؟ و آیا از بین بردن این حصار به ظاهر زیبا اما محدود کننده ی صورتی و ارغوانی می تواند او را رهایی بخشد و زندگی ساده ی دچار روزمرگی او را – که همچون ناخن های صورتی اش ، کمرنگ بوده است – دگرگون سازد؟؟

به راستی کدامین هراس ها و نگرانی ها ، دروتی جذاب اما ساده و دلخوش به دکان خرت و پرت فروشی ساده ،  با آن ناخن های صورتی کمرنگ ، را بر آن داشته تا درهای قلب ارغوانی محصور شده میان اطلسی های صورتی و ارغوانی اش را به روی عشق و دلبستگی بسته نگاه دارد؟؟؟

زندگی روزمره ی ساده و بی آلایش اما از دست رفتنی و نافرجام – که دکان خرت و پرت فروشی می تواند نماد آن باشد – را مردی استوارانه همچون مرگ به چالش می کشد؛ مردی که همچون مرگ ویرانگر است. نخست اطلسی ها را به عمد زیر کفش های شماره ی چهل و چهار خود له کرده و اکنون ، پس از نگاهی خیره و خشمگین به پاراوان گلدار کنار مغازه ، صندلی کوچک ظریف را در زیر هیکل تنومند خود خرد می کند. مردی چنین خشن و ویرانگر ، چگونه از میان جوراب ها ، شرابی رنگش را برمی گزیند و شرکت « زندگی مشترک » بنیان می گذارد؟!؟ چه سان چنین ویرانگری می کوشد تا به دوشیزه ی جذاب اما ساده بقبولاند که او در ناخودآگاه ( دل ) اش آن چنان از قناری – نماد اسارت در تنهایی – اش بی زار است که آرزو دارد ارزن توی گلوی قناری تان گیر کند و از بین رود؟!؟

دوشیزه دروتی جذاب اما ساده ، را می توان دختری دارای ویژگی های شخصیتی پر رنگ و شاید مختل کلاستر C ، یعنی پرهیز گرا – مردم گریز ( اوویدنت ) و وابسته – منفعل ( دیپندنت ) ، و کلاستر D ، یعنی منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) و منتقد – افسرده ( دپرسیو ) دانست که با ویژگی هایی کم رنگ از شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) آمیخته و همراه شده است. در این بین ، ویژگی ها ی پر رنگ ( شاید در اندازه ی اختلال ) شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، بیشتر و چیره تر پیش چشم و ذهن می نشیند.

هر چند هنوز هم شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) همراه با شخصیت های وابسته ( دیپندنت ) و مردم گریز – پرهیز مدار ( اوویدنت ) ، در دسته بندی DSM-IV-TR در زیر کلاستر ( دسته ) C  قرار گرفته است ، اما بسیاری بر این باورند که به دلیل ویژگی های یگانه ی این شخصیت و نیز شخصیت منتقد – افسرده ( دپرسیو ) ، این دو شخصیت را باید در دسته ( کلاستر ) شخصیتی جداگانه ای ، شاید مثلا کلاستر D جا داد.

ویژگی های کلی این شخصیت – که در مردان شایع تر از زنان دیده می شود – عبارت اند از محدود بودن هیجانات ( مانند شخصیت اسکیزوئید و اوویدنت )، نظم و ترتیب ، پشتکار و پافشاری ، سرسختی و یک دندگی و بی تصمیمی ( مانند شخصیت افسرده ).

شخصیت وسواسی _ جبری چون شخصیت افسرده ، آرمان گرا ، کمال طلب و نرمش ( انعطاف ) ناپذیر است. رفتاری شق و رق و برخوردی رسمی و خشک و در بسیاری از موارد حتا عبوس دارد. آن ها سرپیچی از آن چه که آن ها را قانون ها و چهارچوب های ضروری و لازم الاجرا می دانند ، به هیچ روی تحمل نمی کنند. ایشان مهارت های بین فردی چندانی ندارند و دیگران را از خود فراری می دهند ؛ زیرا نمی توانند حد وسط را بگیرند و با پافشاری می خواهند دیگران را زیر سلطه ی خویش درآورند و تسلیم بی چون و چرای خواسته های خود کنند. اما اگر کسی را به نظرشان قدرتمند تر از خویش ببینند ، حاضرند خواسته های او را بی چون و چرا برآورده سازند. آن ها از اشتباه کردن می ترسند ، تردید دارند و نمی توانند به آسانی به تصمیمی قاطع و قطعی برسند و همواره درباره ی تصمیمی که می خواهند بگیرند ، می اندیشند. خود را به گونه ای گزافه آمیز ( افراطی ) وقف کار و بهره وری می نمایند و به راحتی از تفریح و روابط دوستانه و حتا خانوادگی شان می کاهند تا به کار بپردازند. بیش از اندازه پرهیزگار ، با وجدان و اخلاق گرایند و در مورد مسایل اخلاقی وارزشی کوتاه نمی آیند. از این رو اینان درگیر روابط خارج زناشویی نمی شوند اما چه بسا زندگی زناشویی شان را به سبب سخت گیری و نرمش ناپذیری بیش از اندازه از دست می دهند. این افراد دوستان زیادی ندارند و زمان زیادی را در تنهایی وقف کار می کنند و در واقع نداشتن مهارت های ارتباطی را با این راهبرد جبران و انکار می نمایند.

اینان هر چیزی را که روال و ثبات معمول زندگی شان را به هم بزند ، کنار می گذارند ؛ از این رو  همانند شخصیت های اوویدنت ، هر رخداد و دگرگونی نوینی آن ها را دچار تنش و اضطراب فراوان می نماید. این افراد به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب و سازمان یافتگی جدول زمانی امور بیش ازاندازه  سرسپردگی ( التزام ) دارند. آن ها بسیار کمال طلب اند ، به گونه ای که گاه نمی توانند تکلیف محول شده را به پایان برسانند ، چرا که می خواهند همه ی معیارها و ضوابط را به دقت رعایت کنند. افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) سلسله کردارهای آیینی خود را نه فقط بر زندگی خود و خانواده شان تحمیل می کنند ، بلکه به شدت کوشش دارند که این آیین های وسواسی را بر زندگی دیگران ، به ویژه زیر دستان خود چیره سازند. آن ها کار و وظیفه ی خود را به دیگران واگذار نمی کنند مگر آن که دیگران کاملن تسلیم روش و قواعد آن ها باشند. اینان ولخرج نیستند و پول را با حساب و کتاب خرج می کنند. هم چنین اشیای کهنه و از رده خارج شده و بی ارزش را نمی توانند به دور اندازند ، ولو هیچ ارزش عاطفی هم نداشته باشند. افراد دارای شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) در سخن گفتن همانند شخصیت های اسکیزوئید ( درخودمانده – تنهایی گزین ) و اوویدنت ( مردم گریز – پرهیز مدار ) پیش دستی نمی کنند.

در این افراد اختلالات افسردگی به ویژه از نوع دیرآغاز  ( میانسالی و سالمندی ) شایع است.

 

این اختلال در استاد تمام های دانشگاهی و ژنرال های جوامع پیشرفته – که برای هر رده پیشرفت و ارتقای حرفه ای نیازمند سال ها رنج و کوشش های فراوان و پایدار هستند – شایع است.

 

افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، مانند افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت های کلاستر B  ( از جمله شخصیت خودشیفته ) ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید / آسپرگر ) و بدبین – شکاک ( پارانوئید ) ، از هسته ی خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) قابل توجه و تاملی برخوردار هستند. به همین دلیل می کوشند در ساختار حرفه ای به نوک هرم قدرت رسیده و دیگران را به زیر کنترل و سلطه ی خود در آورده و به اجرای آن چه که خود آن را درست ، منطقی و بی نقص می دانند ، وادار سازند.

در بخش « سرشت ( تمپرامنت ) » ، اینان دارای پشتکار و آسیب گریزی فراوان ، و اما نوجویی و پاداش مداری اندک هستند.

در بخش « منش ( کاراکتر ) » ، نیز دارای خودراه بری فراوان ، همکاری بسیار ، اما خودفراروی اندک هستند.

این اختلال می تواند با اختلالات خلقی و اضطرابی ( از جمله وسواس های گوناگون ) در محور یک و هم چنین برخی ویژگی ها و اختلال شخصیت های دیگر همراه و هم زمان باشد.

این اختلال را باید به دقت و ظرافت از اختلال شخصیت های درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید )  ، بدبین – شکاک ( پارانوئید ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، و خودشیفته ( نارسی سیستیک )  جدا نمود و تشخیص داد. این مهم ممکن است نیازمند گذر زمان و دید بالینی ژرف نگر و موشکافانه ای باشد.

 

الگوی شخصیت وسواسی – جبری در فرهنگ امروزی کشورهای غربی ، به ویژه در میان مردان ، شایع و معمول است. این ممکن است به دلیل ارزش فراوانی باشد که این اجتماع ها به ویژگی های این الگو و سبک زندگی می بخشند. ویژگی هایی همانند توجه به جزئیات ، نظم و انضباط فردی ، کنترل هیجان ها و احساس ها ، پایمردی و پشتکار ، قابل اعتماد و با ادب بودن.

با این وجود ، برخی آدمیان تا اندازه ای این ویژگی ها را دارا هستند که سبب کاهش و از دست رفتن کارکرد و پیدایش رنج و دشواری شخصی می شوند. بدین ترتیب ، آدم های دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( OCPD ) ، به شدت سرسخت و نرمش ناپذیر ، کمال گرا ، متعصب و افراطی ، آیین و قاعده مدار ، اخلاقی ، بی تصمیم و سردرگم ، و از لحاظ هیجانی – احساسی و شناختی مهار و متوقف شده هستند.

شایع ترین مشکل افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، همانا اضطراب است. آرمان گرایی ، سرسختی و رفتار قاعده و قانون مندانه ، آن ها را رویاروی اضطراب مزمن می نماید که به گونه ی اختلال اضطراب فراگیر مشخص می شود.

آیین ها و تشریفاتی که اینان درباره ی درست و بی کم و کاست انجام دادن کارها دارند ، اغلب به بی تصمیمی و طفره رفتن و شانه خالی نمودن از کارها می انجامد که شکایات شایع ایشان را پدید می آورد.

اضطراب مزمن آن ها ممکن است تا بدان جا پیش رود که در شرایطی که خود را درتعارض شدید میان اجبار وسواس های شان و فشار بیرونی می بینند، به اختلال هول ( پانیک ) بینجامد.

برای نمونه ، آن هنگام که به زمان پایان پروژه ای نزدیک می شوند اما فرآیند کارها و کوشش های خود را بسیار دیر و کندتر از پنداشت های آرمان گرایانه شان می بینند ، اضطراب شان شعله ور شده و فراز می یابد. در چنین شرایطی فرد ممکن است نشانه های پیکری اش ، همانند تندی ضربان قلب و کوتاهی نفس را فاجعه آمیز نماید. در این حالت نشانه های پیکری افزون شده به افزایش نگرانی می انجامد که آن نیز به نوبه ی خود ، نشانه های پیکری را افزایش می بخشد و چرخه ی معیوب ادامه می یابد.

افراد دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری از وسواس های فکری و اجبارهای عملی بیشتری نسبت به دیگران رنج می برند. مشکل شایه دیگر آن ها افسردگی است که از اختلال کژ خلقی ( دیس تایمیا ) تا افسردگی ژرف و گران تک قطبی رخ می نمایاند. بدین ترتیب اینان سرد ، عبوس ، بی عاطفه ، خسته و سرخورده کننده در زندگی به چشم و ذهن می نشینند. بنابراین در بسیاری موارد ، اینان از سوی همسرشان برای درمان آورده می شوند. اختلالات روان تنی ( سایکوسوماتیک ) اغلب در افراد دارای ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسوسی – جبری شایع است و از اثرات پیکری اضطراب و برانگیختگی فراز یافته ی پایدار پدید می آید. اینان بیشتر وقت ها از سردرد ، کمردرد ،یبوست و زخم گوارشی رنج می برند. خطر رخ دادن مشکلات قلبی – عروقی در آن ها به ویژه چنان چه همواره خشمگین ، ستیزه جو  و  کینه توز باشند ، وجود دارد.

شمار چشمگیری از بیماران دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، از مشکلات جنسی – زناشویی رنج می برند. اختلال های شایع کارکرد جنسی اینان عبارت است از : میل جنسی مهار و متوقف شده ، ناتوانی از رسیدن به فراز ( ارگاسم ) ، ریزش زودرس و آمیزش دردناک. بدبختانه این مشکلات به سبب اجبارهای مهار کننده ی  بیمار ، گرایش به پایداری و بد پاسخی دارد. در عمل ، درست همانند آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدبین – شکاک ( پارانوئید ) و پرهیز مدار – مردم گریز ( اوویدنت ) ، این افراد وسواسی – جبری چندان در پی درمان این گونه مشکلات بدفرجام زناشویی شان جدی و کوشا نبوده و نیستند. حتا گاه تا آن هنگام که کار به برقراری روابط فرا ( برون ) زناشویی و درخواست جدایی ( طلاق ) از سوی همسرشان  بکشد. در چنین ایستار ( موقعیت ) هایی فرد وسواسی – جبری ، نخست خود را مشتاق درمان و دگرگونی نشان می دهد ، اما درمانگر در عمل کوششی در راستای درمان ژرف و دگرگونی سترگ لازم از سوی بیمار نمی بیند.

دشواری اجبارگونه ی اینان با احساس و هیجان ، نبود و کاستی خواست ها و کنش های بیدرنگ و خودبه خودی ، کنترل بیش از اندازه و سرسختی اینان ، توان و امکانی برای بیان آزادانه و انجام آسوده وار خواست ها و کنش های زناشویی نمی گذارد.

ممکن است افراد دچار ویژگی های پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی – جبری به دلیل دشواری های فراوانی که در سازگاری با دیگران داشته و دارند ، نزد درمانگر بیایند. همسران ایشان ممکن است به سبب در دسترس نبودن و دور بودن اجبارمدارانه ی اینان از لحاظ احساسی – هیجانی و یا وقف و وابسته ی کار شدن گزافه گونه شان ، بالاخره روزی دردمندانه ، دل بریده ، سرخورده و ناکام نزد زوج درمانگر بشتابند. به واقع اینان بیش از اندازه به کار می پردازند و وقت اندکی را با خانواده شان می گذرانند.

فرزندان اینان ممکن است به سبب سرسختی و الگوی نرمش ناپذیر والدگری – که به تنش ، چالش و کشمکش دیرپا بین پدر و مادر و فرزندان می انجامد – نزد خانواده درمانگر بشتابند.

کارفرمایان نیز ممکن است کارمندان دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری شان به دلیل طفره رفتن ها و شانه خالی نمودن های کش دار و یا ناتوانی شان در برقراری روابط بین فردی کارآمد در حرفه شان نزد درمانگر بفرستند.

شخصیت وسواسی – جبری از سال های نخست سده ی بیستم میلادی یکی از دلبستگی های مهم  گستره ی بهداشت روانی بوده است. زیگموند فروید پیدایش این شخصیت را فرجام آموزش نادرست نگاه داشتن و بیرون راندن مدفوع در مرحله ی مقعدی ( آنال ) رشد کودک می دانست. سولیوان از دیدگاه روان کاوی بین فردی ، نخستین دشواری آدم های دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری را اعتماد به نفس اندک آن ها بر شمرد. بر پایه ی پندار او چنین اختلال شخصیتی آن هنگام رخ می دهد که کودک در خانه ای رشد و پرورش یابد که خشم و بی زاری فراوانی پنهان در پشت عشق و خوشایندی سطحی وجود داشته باشد. سولیوان فرض نمود که افراد دچار شخصیت وسواسی از یک سامانه ی « جادوگری گفتاری ( کلامی ) » سود می جویند که واژگان در آن برای پوزش خواستن و چهره دگرگون ساختن وضعیت واقعی کشش ها و روابط بین افراد به کار گرفته می شوند. او بیان نمود که افراد دچار شخصیت وسواسی ، در گذر زمان چنین می آموزند که به گونه ی نخست وار ( اولیه ) بر واژگان و آیین و قانون های بیرونی برای هدایت کردارهای شان تکیه کنند.

بر پایه ی نظریه ی او ، افراد دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی ، گرایشی برای رشد و پیشرفت احساس ها و هیجان ها و مهارت های بین فردی شان ندارند و به گونه ی معمول از صمیمیت و دلبستگی پرهیز می کنند. این پرهیز و کناره جویی به دلیل ترس و هراسی ست که از شناخته شدن شان از سوی دیگران دارند.

به تازگی میلون به اختلال شخصیت وسواسی – جبری از دیدگاه نظریه ی زیستی – روانی – اجتماعی ( بیوسایکوسوشیال ) و تکاملی نگریسته است. او چنین شیوه ای از زندگی را رویکردی هم خوان و هم آهنگ با نیازهای جوامع پیشرفته می داند. او « سراسر جبری » را همانند و هم سان شمار و پیوستاری از متغیرهای شخصیت جبری برشمرد که از « به گونه ی نسبی بهنجار ( نرمال ) » آغاز شده و تا « بیش تر بیمارگونه ( نابهنجار ) » ادامه می یابد.

میلون به شخصیت وسواسی – جبری به عنوان یک شیوه ی متعارض بین فردی – که ستیز و کشمکش بنیادین آن میان « فرمان برداری » و « نافرمانی » است – می نگرد.

بنا بر مدل آرون بک در نظریه ی شناختی ، بنیاد خلق ، عاطفه و کردار هر آدمی به طور عمده از نگرش او به دنیا – یعنی آموزه ( تجربه ) های پیشین او – سرچشمه می گیرد.

دیوید شاپیرو نخستین نظریه پردازی بود که به اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، به گونه ای گسترده و گران مایه از یک دیدگاه شناختی نخستینه ( اولیه ) پرداخته است. او با بیان « شیوه های روان نژندانه ( نوروتیک ) » به شیوه ی اندیشیدن دقیق ، متمرکز و سرسختانه ی آن ها اشاره نمود و چیستی و چگونگی شناخت آن ها را « برانگیزان مدار ( وابسته به محرک ) » بیان نمود. او افراد دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری را آدمیانی برشمرد که « بی تمرکزی کنش مند ( فعال ) » دارند؛ یعنی از آن جا که می دانند رخدادها و داده های نوین بیرون از کانون توجه و تمرکز آنان می توانند به آسانی حواس شان را پرت و آشفته نمایند ، به گونه ای کنش مندانه می کوشند که از پرت شدن حواس و توجه شان پیشگیری نموده و بر جزئیات و ظرایف مورد توجه شان تمرکزی پایدار و استوار داشته باشند. از این رو اینان به ندرت شگفت زده ( سورپرایزد ) می شوند. این گونه افراد در کار با جزئیات و انجام تمرین ها و تکلیف های تکنیکی خوب هستند اما در تشخیص و جدا ساختن ویژگی های کلی و گمانی ( تجسمی و امپرسیونیستیک ) اشیاء و کارها کاستی فراوان دارند.

دومین نکته ای که شاپیرو درباره ی آن بحث نمود ، آشفتگی درک و برداشت آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت وسواسی – جبری درباره ی « خودگردانی ( اتونومی ) » است. بر خلاف خودگردانی بهنجار بنا شده بر خواست ( اراده ) و گزینش ( انتخاب ) ، آدمیان وسواسی – جبری ، به گونه ای عمدی و هدف مند درباره ی انجام و هدایت هر کنشی به خودگردانی روی می آورند. بنابراین ، اینان پیوسته یک فشار و راستابخشی ( جهت دهی ) هدف مند و خواسته مدارانه را بر خود وارد آورده و کوشش می نمایند تا خواسته ها و هیجان های شخصی خودشان را در راستای هدف جهت داده و هدایت نمایند.

افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ، هر گونه رهایی و آسودگی از کنش هدف مندانه و خواست ( اراده ) مدارانه را نادرست و نا ایمن می پندارند. آن ها به جست و جو در اخلاقیات ، منطق ، آیین اجتماع ، راستی و درستی ، قانون های خانواده و کردارهای پیشین در وضعیت های همانند می پردازند تا دریابند که « می بایست »  در این هنگامه چیست تا  هماهنگ با آن رفتار کنند.

واپسین ویژگی که شاپیرو آن را بیان نمود ، کاستی آدمیان وسواسی – جبری در درک و برداشت شان درباره ی محکوم کردن دنیا است. از آن جا که اینان تا اندازه ی بسیاری خود را از احساسات ، ترجیحات ، و خواست های شخصی شان محروم می سازند ، تصمیم ها ، کنش ها ، و باورهای آن ها گرایش بدان دارد که باریک بینانه و سرسختانه تر از بیشتر مردمان باشد. فرجام چنین رویکردی ، رویکرد یک درمیان ( متناوب ) بین تردید و دودلی از یک سو و تندروی و تعصب ورزی از سوی دیگر است که شاپیرو آن را به گونه ی کوشش های وارونه و دو سویه برای کنار آمدن با این تعارض مشاهده نمود.

جویدانو و لیوتی هم درباره ی شخصیت وسواسی – جبری از دیدگاه شناختی نوشته اند. این دو آرمان ( کمال ) گرایی ، نیاز به اطمینان و قطعیت ، و باوری نیرومند به وجود یک راه حل کاملن درست برای دشواری ها و مشکلات آدمی را به عنوان اجزای بنیادین و زیربنایی شخصیت وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) و نیز کردار آیین گونه ی اختلال وسواسی – جبری بیان داشتند.

آن دو چنین مطرح نمودند که همین باورهاست که به شک و تردید بیش از اندازه ، نگرانی فراوان درباره ی جزئیات ، به عقب انداختن تصمیم گیری ها و نداشتن قطعیت در آن ها می انجامد.

جویدانو و لیوتی همانند سولیوان و آنژیال دریافتند که آدم های وسواسی – جبری به گونه ی معمول در خانه هایی رشد و پرورش یافته اند که به ایشان ، دست کم از سوی یکی از والدین – مادر یا پدر – پیام های آمیخته به هم ( مختلط ) و دو سویه ( متناقض ) داده می شده است.

امروزه گواه های اندکی در دست است که اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( نطام مند – قانون مدار ) از شیوه ی نادرست و اندازه ی ناکافی در آموزش توالت رفتن سرچشمه گرفته باشد.

آدامز در کار بالینی خود بر کودکان دچار اختلال وسواس ، دریافت که والدین این کودکان شماری از ویژگی های وسواسی را داشته اند که از آن جمله می توان به سرسخت و کنترل کننده ( کنترلر ) بودن ، نداشتن همدلی ، بیش از اندازه فرمان بردار بودن ، و همنوایی ( تایید ) نکردن درباره ی ابراز راحت و خودبه خودی عاطفه و هیجان اشاره نمود.

هنوز نمایان نشده است که چند درصد از کودکان دارای ویژگی های شخصیتی  وسواسی – جبری در آینده به سوی بزرگسالانی دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) پیش خواهند رفت.

کلیفورد ، مورای و فولکر همبستگی ویژگی های وسواسی را در میان دوقلوهای تک تخمکی به گونه ای چشمگیر بالاتر از دوقلوهای دو تخمکی مشاهده نمودند؛ این گواهی هویدا از حضور بنیان های ژنتیک در پیدایش این شخصیت ( همانند دیگر شخصیت ها ) است.

اسموکلر و شورین برتری جانبی نیمکره های مغزی را بین شخصیت های وسواسی و شخصیت های نمایشگر ( هیستریونیک ) ، از طریق پی گیری حرکت های جانبی چشم مورد ارزیابی قرار دادند. آن دو بدین برآمد ( نتیجه ) رسیدند که آدم های وسواسی ، هنگام پاسخ گویی به تمرین های تجربی ، به گونه ی چیره ( غالب ) به سوی راست می نگریستند. این یافته ، نشان از برتری و بیشتر بودن کنش مندی ( فعالیت ) نیمکره ی چپ مغز دارد. در حالی که آدم های نمایشگر ( هیستریونیک ) به گونه ی چیره ( غالب ) به چپ می نگریستند که نشان دهنده ی برتری کنش مندی  نیمکره ی راست دارد.

از آن جا که نیمکره ی چپ مغز با زبان ، اندیشه ی تحلیلی و دلیل و منطق سر و کار دارد ، این انتظار می رفت که در آدم های وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) ، چیرگی و کنش مندی ( فعالیت ) بیشتری داشته باشد. آن چنان که چیرگی و کنش مندی فزون تر نیمکره ی راست مغز – که در ارتباط با تخیل و اندیشه ی ترکیبی ( سنتتیک ) است – در آدم های نمایشگر ( هیستریونیک ) مورد چشمداشت بود.

آدم های دارای ویژگی های پر رنگ و نیز اختلال شخصیت وسواسی – جبری ( نظام مند – قانون مدار ) درست همانند شخصیت های پر رنگ و مختل اوویدنت ( پرهیز مدار – مردم گریز ) ، دیپندنت ( وابسته ) ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) و پارانوئید ( شکاک و بدگمان ) از طریق پاسخ گویی به « پرسش نامه ی باور ( درباره ی ) شخصیت : PBQ  » در همنوایی و صحه گذاشتن بر تشخیص ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت خود پیشگام می شوند.

در حالی که شمار نه چندان اندکی از درمانگران بر درمان شناختی – رفتاری افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری پافشاری دارند ، اما برآمدهای قطعی نیرومندی از ّبرآمدهای بالینی چشمگیر و چیره دیده نشده است. باربر و مینز دریافتند که آدم های وسواسی – جبری با روان درمانی های تحلیلی ( سایکودینامیک ) بین فردی بهبودی بیشتری در مقایسه با روان درمانی شناختی داشتند. اما به هر حال ، روان درمانی های شناختی ویژگی های شخصیتی نابهنجار را در طی ارزیابی از طریق پرسش نامه های بالینی کاهش داده است. این کاهش ویژگی های شخصیتی نابهجار در شخصیت های اسکیزوتایپال ( شگفت انگیز – خرافه گرا ) ، نارسی سیستیک ( خودشیفته ) ، و بوردرلاین ( مرزی – آشوب ناک ) نیز دیده شده است.

برخی مطالعات نشان از آن داشته است که رفتار درمانی نیز به تنهایی افزون بر کاهش نشانه ها و شکایات در اختلال وسواس های ذهنی و عملی ( OCD  ) ، در کاستن و کم رنگ ساختن ویژگی های نابهنجار ( اختلال ) شخصیت وسواسی – جبری نیز نقش سودمند ، هر چند اندک ، داشته است.

از آن جا که الگوهای رفتاری شخصیت وسواسی – جبری در جوامع پیشرفته ، با دستاوردها و پیشرفت های حرفه ای و اجتماعی است ، دیگر شخصیت ها ممکن است با در پیش گرفتن برخی آیین ها و چهارچوب های رفتاری در ایستار حرفه ای و اجتماعی به گونه ای نقاب و پوششی از این شخصیت را برای آراستن خود بدان و دست یافتن به مزایای پیامد بیافرینند. از این رو تشخیص و جدا ساختن ( افتراق ) این شخصیت ها از شخصیت وسواسی – جبری هنگام روان درمانی مراجع می تواند در برگزیدن شیوه ( مدل ) روان درمانی ، شمار جلسه های مورد نیاز و فرجام آن نقش مهمی داشته باشد. از این رو در تشخیص افتراقی ، کنار گذاشتن موشکافانه و تیزبینانه ی شخصیت های هم نما با آن و شتاب نجستن در تشخیص گذاری اهمیت فراوان دارد.

چنان چه درمانگر به سیمایه های گوناگون شخصیت وسواسی – جبری آشنا باشد ، تشخیص این شخصیت دشوار نخواهد بود ، اما گاه افتراق آن از دیگر شخصیت ها مهم می شود. به ویژه آن هنگام که شخصیت های دیگری همانند شخصیت های خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، بدگمان – سرنخ جو ( پارانوئید ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) و …. نقاب و پوستینی از شیوه ی کردار ، کنش و برهمکنش این شخصیت را برای دست یابی به مزایای حرفه ای و اجتماعی اش برمی گزینند و در عمل دیگران و به ویژه زیردستان را به بهانه ی سخت گیری در نظم و قانون مداری در رنج و دشواری فرو برده و فرسوده و سرخورده می سازند. غافل از آن که خورشید همواره در پشت ابر پنهان نمی ماند و در نگاهی ژرف ، دم خروس ها آشکارا برون می افتند ! نه فقط در مصاحبه های بالینی ، که در برخوردهای تکرار شونده ی حرفه ای و اجتماعی ، آن هنگام که در پس شیوه های معمول رفتار و گفتار هر فرد موشکافی ای دقیق انجام شود ،بسیاری از اندیشه ها و طرح واره های شناختی احتمالی او درک و دانسته می شوند که البته باید مورد بازبینی و آزمون های چند باره قرار گیرند تا راستی و درستی حدس و گمان آزموده شوند. این رویکرد همواره لازم نخواهد بود؛ اما در مواردی که احتمال نیرنگ و فریب از سوی افراد مطرح باشد ، سودمند است.

بنابراین در کار بالینی و آن هنگام که خود افراد برای چاره گشایی و درمان دشواری های زندگی روزمره شان نزد درمانگر مراجعه می نمایند ، آسان ترین و به صرفه ترین راه برای تشخیص اختلال و یا ویژگی های پر رنگ شخصیت وسواسی – جبری همان پرسش سر راست ( مستقیم ) و ناسرزنش مدارانه از مراجعان درباره ی احتمال برخورداری از کرایتریا ( معیار ) های تشخیصی گوناگون دسته بندی DSM-IV-TR  است.

بیشتر مردمان دارای شخصیت پر رنگ و یا مختل وسواسی – جبری کاملن آماده ی پذیرفتن برخورداری از این معیارها ، هم چون کمال گرا بودن ، دشواری در بیان و ابراز عاطفه و هیجان ، و مشکل داشتن در دور انداختن وسایل کهنه و فرسوده شان هستند. البته ممکن است که اینان نتوانند ارتباط آشکار و سرراستی بین این ویژگی ها و مشکلات کنونی شان ، که به مراجعه ی آن ها برای درمان انجامیده است ، پیدا کنند.

درون مایه ( محتوا ) ی گفتار مردمان وسواسی ، بیشتر دربردارنده ی  واقعیت ها و آرمان ( ایده ) ها است تا احساسات ، عواطف و خوشایندی آن ها.

از جمله مواردی که هنگام گرفتن پیشینه ی شخصی و خانوادگی و زندگی کنونی شخصیت های پر رنگ و به ویژه مختل وسواسی – جبری ، خود را هویدا می سازند ، عبارتند از :

رشد و پرورش اینان در خانواده های نرمش ( انعطاف ) ناپذیر و کنترل کننده ، برخوردار نبودن و محرومیت از روابط بین فردی نزدیک و خودفاش گرانه ، کامیابی ( موفقیت ) و چیرگی فرد در حرفه های فنی ، دقیق و نیازمند دقت به جزئیات ( هم چون مهندسی ، حقوق ، پزشکی و … ) ، نداشتن فراغت و تن آسایی به طور کلی و یا برخورداری از سرگرمی های هدف مند و کاملن عمدی و مقصود مدار که صرفا در راستای لذت و خوشی انجام نمی شوند.

شخصیت پر رنگ و به ویژه مختل وسواسی – جبری ، شماری از معیارها و عناصر دیگر اختلالات محور یک و محور دو را داراست که لازم است به دقت از آن ها تشخیص داده و جدا شود. از جمله ی این ها باید به اختلال وسواسی – جبری اشاره نمود که همان وسواس های فکری و کرداری ناهم خوان با خودساره ( ایگو دیس تونیک ) مردمان است که برای شان رنج و دشواری پدید می آورد. در موارد بسیاری تشخیص هم زمان هر دو اختلال ( وسواس های محور یک و شخصیت پر رنگ و یا مختل وسواسی – جبری ) وجود دارد.

کمال گرایی و نیز باور بدان که دیگران توانایی انجام کارها را به خوبی و شایستگی خود فرد ندارند ، وجه مشترک هر دو شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و وسواسی – جبری است. دم خروسی که در این موارد واقعیت شخصیت خودشیفته ی ناپلئون نما را – که همواره نعل وارونه می زند – هویدا سازد ، همین نکته است که در حالی که شخصیت وسواسی – جبری همواره « خود پرسش ( انتقاد ) گر » بوده و هست ، فرد دچار شخصیت پر رنگ و به ویژه اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) چنین می پندارد که بدان کمال رسیده است !

هر چند هر دو شخصیت پر رنگ و به ویژه مختل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) برای دیگران از بخشش و سخاوت زیادی برخوردار نیستند ، اما برای خودشان ریخت و پاش بسیاری می کنند؛ در حالی که شخصیت وسواسی – جبری درباره ی خودشان نیز همانند دیگران خست به خرج داده و سخت گیری می نمایند.

شخصیت پر رنگ و به ویژه مختل وسواسی – جبری می تواند بسیار شبیه به شخصیت های کلاستر A ( اسکیزوئید ، اسکیزوتایپال و پارانوئید ) و نیز دیگر شخصیت های کلاستر C ( پرهیز مدار – مردم گریز و وابسته ) و نیز منتقد – افسرده ( دپرسیو ) خود را بنمایاند. اما نمای خشک ، رسمی و جدایی اجتماعی شخصیت وسواسی – جبری از آسوده ( راحت ) نبودن آن ها با ابراز عاطفه و هیجان ، و نیز بیش از اندازه وقف کار شدن شان است تا این که همانند شخصیت های اسکیزوئید و اسکیزوتایپال برآمده از ناتوانی آن ها برای نزدیکی و دلبستگی ( صمیمیت ) باشد.

بنابراین به نظر می رسد نظم و انضباط ناپلئون از اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) او ، و دیسیپلین و قانون مداری سفت و سخت هیتلر و استالین از سه اختلال شخصیت نارسی سیستیک ، آنتی سوشیال و پارانوئید آنان برآمده باشد.

 

بنا بر واپسین ویرایش منابع روان پزشکی و روان درمانی ، شخصیت هایی که در گام نخست ، به دلیل شباهت بسیار و تقلید برخی ویژگی ها ( به دلالیل سرشتی و منشی و یا از روی نیرنگ و ریا ) ، باید از شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) جدا و شناخته شوند ، شامل شخصیت های پر رنگ و یا مختل خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، درخودمانده – تنهایی گزین ( اسکیزوئید ) ، بدگمان – سرنخ جو ( پارانوئید ) و حتا شگفت انگیز – خرافه مدار ( اسکیزوتایپال ) است. اما شخصیت های وابسته – پشتیبان جو ( دیپندنت ) و به ویژه پرهیز مدار – مردم گریز ( اوویدنت ) هم می توانند سیما و نمایی هم چون شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) داشته باشند. همبودی و همزمانی شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) را با شخصیت های در بالا بیان شده و گهگاه ( به ویژه در آدمیان برجسته ی دانشگاهی ، ارتشی و … ) با شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر – تشنه ی هیجان ( هیستریونیک ) می توان پیدا و یا پنهان مشاهده نمود. باید به یاد داشته باشیم که واپسین ویرایش منابع روان پزشکی و روان درمانی و کتاب های نوین ، شایع ترین شخصیت را چه در گستره ی ویژگی ( Trait ) و چه در پهنه ی اختلال ( Disorder ) ، شخصیت آمیخته و پیوسته به هم ( مختلط : Mixed Personality  ) می دانند. برای نمونه ، می توان به همبودی و همزمانی شخصیت پر رنگ خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) در ژنرال پاتون آمریکایی و ژنرال مونتگمری انگلیسی اشاره نمود که به خوبی از سوی کارگردان فیلم « پاتون ) به نمایش سپرده شده است. شخصیت آمیخته به هم وسواسی – جبری با شخصیت پرهیز مدار – مردم گریز ( اوویدنت ) را نیز به زیبایی هر چه تمام تر در فیلم استادانه ی « رگبار » بهرام بیضایی می توان تماشا نمود.

یکی از شخصیت هایی که لازم است به دلیل شباهت و تقلید سیمای شخصیت وسواسی – جبری ، از آن جدا و تشخیص داده شود ، « تغییر شخصیت در پی مشکل طبی عمومی » مانند همه ی آن بیماری هایی ست که بر مغز ( دستگاه عصبی مرکزی ) اثر می گذارند. هم چنین نشانه های اختلال شخصیت وسواسی – جبری باید از علایمی که در ارتباط با مصرف مزمن مواد ( برای نمونه ، اختلال وابسته به کوکائین ) پدید می آیند ، تشخیص داده شوند.

« پروفسور آرتور پوپ » ایران شناس ارزنده که افزون بر کوشش خستگی ناپذیر برای شناخت تمدن ، فرهنگ و هنر ایران زمین ، روزها و شب های پی در پی به ترمیم اشیای زیر خاکی باستانی خرد و درهم شکسته شده برای موزه ی دانشگاه شیراز می پرداخت ، نمونه ای هویدا و گویا برای یک شخصیت پر رنگ نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) است. دلبستگی او به فرهنگ و هنر ایران زمین ، راست مدارانه و پارسا گونه بود و هم چون « پروفسور ادوارد براون » برخوردار از ویژگی های پر رنگ کلاستر B ، به دنبال انجام وظیفه ی پیگیر برای سرویس جاسوسی ملکه ی کبیر رخ ننمود و البته به فرو افتادن در مرداب وابستگی ( اعتیاد ) به بنگ و افیون ناب هم نینجامید.

« مورگان شوستر » مستشار آمریکایی اداره ی مالیه ی ایران که به دلیل سخت گیری های منطقی مالی و اخلاقی اش از سوی خودی های نا به کار و بیگانه گان چپاولگر بیش تر از هشت ماه تاب آورده نشد ، « هوارد کونکلین باسکرویل » ، آموزگار آمریکایی تاریخ مدرسه ی مموریال تبریز و مربی مشق نظامی « فوج نجات » مشروطه خواهان تبریز که در 30 فروردین 1288 در نبردهای آزادی خواهانه ی انقلاب سترگ مشروطه در تبریز به شهادت رسید ، و « ژان شاردن » جهانگرد و بازرگان فرانسوی فرانسوی در سده ی هفدهم میلادی نمونه های در دسترس و نام آشنای دیگری برای شناخت شخصیت پر رنگ نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) برای ما ایرانیان بوده و هستند.

در میان آن چه که روشنفکران ایرانی خوانده می شوند ، آن که می توان نماد شخصیت پر رنگ و شاید حتا مختل نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) اش دانست ، « صادق هدایت » است که وجوه اخلاقی و نظم و انضباطش حتا در واپسین لحظه های زندگی اش هم نمود می یابد و تن و روان خویش را در پاکیزگی کامل ، پوششی تمیز و آراسته و اتاقی مرتب و منظم به مرگ می سپارد. برخلاف شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B  ( و به ویژه خودشیفته ، مرزی – آشوب ناک ، نمایشگر ) ، شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) در میان روشنفکران و اندیشمندان ایرانی بسیار به ندرت پیش چشم و ذهن می نشیند.

 

از جمله باورهای بنیادین و طرح واره های شناختی مراجعان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، می توان به مواردی هم چون « من باید از اشتباه در هر اندازه ای پرهیز نمایم » ، « تنها یک راه ، شیوه ، پاسخ و کردار درست در هر ایستار ( موقعیت ) است » ، « اشتباه ها و خطاها پذیرفتنی نیستند » اشاره نمود.

بیشتر دشواری ها و مشکلات افراد دچار شخصیت وسواسی  – جبری از راهبردهایی سرچشمه می گیرند که اینان برای پرهیز از اشتباه و خطا به کار می بندند : « من باید مراقب و کامل باشم » ، « من باید به جزئیات توجه نشان دهم » ، « من باید بی درنگ متوجه اشتباه ها شوم تا بتوانم آن را درست نمایم » ، « آن که اشتباه می کند ، سزاوار انتقاد است ».

آماج آدم های دارای ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت وسواسی – جبری ، آن است که که اشتباه را از بین ببرند و نه این که احتمال رخ دادن آن را تا اندازه ی ممکن کاهش دهند. این آرمان به خواستی برای کنترل کامل و همه سویه ی خود و پیرامون شان می انجامد.

یک خطا و آشفتگی شناختی مهم و نمایه ( مشخصه ) ی اینان ، اندیشه ( تفکر ) دوبخشی ( دیکوتوموس ) است. یعنی « هر گونه کژروی ( انحرافی ) از آن چه که درست است ، به گونه ی خودکار ( اتوماتیک ) نادرست و اشتباه است ».  چنین اندیشه ای اغلب به دشواری ها و مشکلات روابط بین فردی می انجامد؛ چرا که روابط بین فردی به گونه ای بنیادین و نیرومند ، احساس و هیجان را دربرمی گیرد و لزومن با پاسخ های درست نمایان ( نامبهم ) همراه نیست. هم چنین روابط بین فردی برای این گونه افراد ، از آن جا که حواس شان را از کار پرت کرده و احتمال خطا و اشتباه شان را افزایش می دهد ، اصولن تهدید آمیز و دشواری آفرین بوده و هست. راه حل شخصیت های وسواسی – جبری برای این مشکل ، خودداری و پرهیز از نه تنها هیجان ها ، که هر گونه ایستار ( موقعیت و وضعیت ) مبهم و نامشخص است.

دیگر آشفتگی شناختی چشمگیر آدمیان دارای ویژگی های پر رنگ و اختلال شخصیت نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) ، اندیشه ( تفکر ) جادویی آنان است : « آدمی می تواند از اشتباه ها ، رخدادهای ناگوار و فاجعه ها با نگران بودن درباره ی آن ها پیشگیری کند ». اگر راه و شیوه ی کامل و بی کاستی کار و کنش نا پیداست ، پس بهتر آنست که هیچ کاری انجام ندهیم .بنابراین ، افراد دچار شخصیت وسواسی – جبری گرایش بدان دارند که از هر گونه اشتباه در انجام دستورات پرهیز نمایند و نه این که فروگذاری و سرپیچی نمایند.

شخصیت های نظام مند – قانون مدار ( وسواسی – جبری ) هر گونه دگرگونی در نگرش و رویکردشان به زندگی را فاجعه آمیز پنداشته و بدین باورند که هیچ چیز به جز وسواس های کنشی ( عملی ) – یعنی همان اجبارهای شان – نمی تواند آن ها را در برابر سستی ، تن پروری و لاابالی گری و بی قیدی های اخلاقی و غریزی پاسداری نماید.

رویکرد کنشی اینان به گونه ی معمول ، بر دو شیوه است : یا همواره به سختی کار می کنند تا تکلیف ها را درست انجام داده باشند ( هر چند همیشه نگران آن هستند که آن چنان درست که باید و شاید کنش نداشته اند ) ، و یا این که وقت را هدر داده و به بهانه های گوناگون از انجام کار طفره می روند و کوشش می نمایند که بدان نیندیشند که قرار بوده و می بایست چه کاری را انجام دهند ( چرا که بدین گمانند که هرگز نخواهند توانست کار و تکلیف بر دوش نهاده شده را آن چنان درست که باید و شاید انجام دهند ). بنابراین در بسیاری از موارد ، فرد دارای ویژگی های پر رنگ و مختل شخصیت وسواسی – جبری ، در پیش چشمان آموزگار واپسین سال های دبیرستان و به ویژه استادان دوره های عالی دانشگاهی ممکن است همانند شاگردان سست بنیاد ، بی مبالات و تکلیف گریز جلوه نماید؛ بدون آن که ژرف نگری و موشکافی لازم برای دریافتن علت شانه خالی کردن و طفره رفتن از انجام درست و بهنگام تکلیف انجام شود. در چنین مواردی ، ممکن است فرد وسواسی – جبری ، همه ی مراحل دانش آموختگی ( فارغ التحصیلی ) خود را انجام داده باشد ، اما در عمل نتواند این کار را به دلیل وسواس های کمال گرایانه ی خود در ویرایش و صحافی کامل و بی کم و کاست پایان نامه اش ، تا ماه ها و حتا سال ها به پایان برساند؛ مگر آن که شرایط آن چنان بر او تنگ شود که از ترس و نگرانی عواقب قانونی کش دادن دانش آموختگی ، پرهیز و طفره رفتن را کنار بگذارد.

شخصیت های پر رنگ و مختل وسواسی – جبری ، در ایستارهای اجتماعی ، درون گرا ، پرهیز مدار ، و از نظر هیجانی سفت و بسته نشان می دهند. زندگی اینان ممکن است تا سال های زیادی در تنهایی و انزوا سپری شود ، چرا که از برقراری روابط عاشقانه ( رومانتیک ) ، نزدیک و دوستانه ناتوان هستند. اینان در قرار ملاقات گذاشتن با جنس مقابل هیچ گاه راحت نیستند و پس از ازدواج هم به نزدیکی و صمیمیت عاطفی و جنسی نمی رسند. ممکن است در طی زمان ، نسبت به خود و آینده ی خود ، نگران و بدبین و دچار دوره های افسردگی ژرف و شدید شوند. در چنین حالاتی ، ممکن است بیشتر دلبستگی های شان را از دست داده و بیشتر وقت شان را بخوابند. تنش و استرس های روان شناختی اینان ممکن است به دردهای عضلانی – اسکلتی شدید ، مزمن و مداوم در پشت ( کمر ) ، شانه و گردن بینجامد.

 

باور به ناشایستگی ( بی کفایتی ) ، اندیشه ی همیشگی و پایدار این شخصیت های نظام مند – چهارچوب مدار است که به پرهیز ، کنار کشیدن و تنهایی فرد می انجامد؛ چرا که همواره منتظر مورد انتقاد و موشکافی دیگران واقع شدن است. این احساس ناشایستگی و انتظار برای مورد انتقاد واقع شدن ، هر دو از کمال گرایی فرد بر می خیزد. فرد هیچ گاه بدین باور نمی رسد که او بالاخره کارها را به اندازه ی کافی خوب و درست انجام داده است. این حالت در موارد اختلال بسیار نیرومندتر و پایدارتر از وجود ویژگی های پر رنگ از شخصیت وسواسی – جبری دیده می شود.

همین ایستار کمال گرایانه است که به انجام تکالیف سخت کوشانه ی پر شمار می انجامد که در گذر زمان سرچشمه ی تنش ، استرس و درد پیکری می شود. کوشش های سخت کوشانه ی آرتور پوپ ، آندره ویدا گدار ، ماکسیم سیرو ، رمان گیرشمن در شناساندن هنر و معماری ایران نمونه های گویا و هویدایی از کمال گرایی های نیک فرجام و سودمند است.

آن چه که در نگاهی حتا گذرا و ساده به زندگی پروفسور ابراهام ولنتاین ویلیامز جکسن ، استاد ممتاز دانشگاه کلمبیا خود را آشکارا می نماید ، همین کمال گرایی های پر رنگ شخصیت وسواسی – جبری اوست که از آموختن زبان و ادبیات یونان و روم باستان در تا سانسکریت و اوستایی در دوره ی لیسانس و فوق لیسانس آغاز شده و به سفری دشوار بر پشت اسب و اشتر برای مطالعه ی آتشکده ها و دیگر آثار به جا مانده از دوران زرتشت و ایران باستان در کوه و بیابان و شهر و روستاهای ایران می انجامد. دستاورد یک عمر سخت کوشی های کمال گرایانه ی او آثار ارزشمند و مرجع های سترگی همانند « دستور زبان و الفبای اوستایی » ، « زرتشت ، پیامبر ایران باستان » ، « ایران در گذشته و اکنون » ، « از قسطنطنیه تا زادگاه عمر خیام » ، « کهن ترین شعرهای پارسی ، از آغاز تا روزگار فردوسی » ، « آیین مانوی » و « تاریخ هند ( با فصلی مهم درباره ی قلمروی ایران در هند شمالی ) » است. باید به یاد سپرد که جایگاه انسانی و اخلاقی او و توجه همیشگی اش به آموزش و رشد و پرورش توده ی مردمان اجتماع ، بسیار فراتر از این سخت کوشی های کمال گرایانه نمود داشته است.

هر یک از مشکلات گوناگون آدم های دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری می تواند آماج باشند. هر چند می دانیم که بیش تر اضطراب ، طفره رفتن و تنبلی فرد برآمده از کمال گرایی فرد است ، اما شناسایی دقیق پنداشت ها و طرح واره های شناختی فرد که در زیر هر یک از اندیشه های خودکار منفی مرتبط با مشکلات اوست ، اهمیت فراوان دارد. هر چند ممکن است برخی از این طرح واره ها برآمده از هنجارهای فرهنگی اجتماع باشد. ثبت باورهای ناکارآمد ، شیوه ی سودمندی برای به دست آوردن ایستار ، احساس و اندیشه هنگام رخ دادن مشکلات است؛ چرا که به ندرت ممکن است که این گونه آدمیان برای درمان « اختلال و مشکل شخصیت » نزد درمانگر بشتابند. درمانگر نخست باید کمک در راستای تغییر یا بازتفسیر پنداشت های زیرساختاری برای تغییر احساس ها و کردارهای فرد را آماج کوشش های مشترک خود و درمان جو قرار دهد. سرسختی ، ناآسودگی با ابراز احساس و هیجان ، و گرایش به کنار کشیدن از رابطه های بین فردی می تواند در برقراری رابطه ی درمانی از سوی درمانگر مشکل بیافریند. خشک ، رسمی و ملال آور بودن بیش از اندازه ی جلسه های روان درمانی برخاسته از دشواری مراجع با بیان عاطفه ، احساس و هیجان ، کندی در برقراری ارتباط و پافشاری همیشگی و البته بیش از اندازه ی او بر جزئیات چه بسا نالازم است.

آن چه که در روان درمانی مراجع می تواند مشکل ساز باشد ، این است که طرح واره های شناختی ذهن درمانگر هم وسواسی – جبری باشد.چنان که درمانگر دستاوردهای حرفه ای و آکادمیکش را از گذر وطیفه شناسی ، توجه به جزئیات ، نظم و انضباط فردی ، تکرار ، اعتمادپذیر بودن ، کمال گرایی و کنترل گزافه گونه به دست آورده و بدان بینش نداشته باشد ، ممکن است بر جنبه های فراوانی ازبیماری مراجع خود چشم پوشی نماید. نکته ی مهم آن است که درمانگر باید از کوشش برای انجام تغییراتی که نیاز و خواست درمان جو نبوده و مد نظر خود اوست ، خودداری نماید. چرا که ممکن است فرد افزون بر وسواس و اجبارهای گوناگون شخصیتی ، مشکلات جنسی ، زناشویی و خانوادگی ، افسردگی ، اضطراب و وسواس و جبرهای محور یک را نیز داشته باشد. افزون بر شناخت درمانی ، سود جستن از تکنیک های رفتار درمانی ، آرمیدگی ( ریلکسیشن ) ، یوگا و مدی تیشن در درمان مراجع اهمیت فراوان دارد. در روند درمان مهم است که مراجع به « جرات و جسارت متوسط و ناکامل بودن » دست پیدا کند. شخصیت وسواسی – جبری آن گاه که با شخصیت های پر رنگ و مختل کلاستر B – به ویژه مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و نمایشگر ( هیستریونیک ) – و نیز « بیش فعالی بزرگسالی » آمیخته شود ، نمایی ناآشکار و نامعمول ( آتیپیک ) پیدا می کند.
معیارهای تشخیصی DSM – IV – TR برای اختلال شخصیت وسواسی – جبری :

اشتغال ذهنی به کمال طلبی ، نظم و ترتیب و تسلط بر امور ذهنی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، گشاده باوری ( OPENNESS ) ، و کارآیی

به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید. نشانه اش وجود دست کم چهار تا از موارد زیر است :

۱) ذهنش به جزئیات ، قواعد ، فهرست ها ، ترتیب ، سازمان یافتگی ، یا برنامه ها و جدول زمانی امور به اندازه ای مشغول باشد که رشته ی اصلی امور را از دست بدهد.

۲) به اندازه ای کمال طلبی داشته باشد که نتواند تکالیف خودش را به پایان برساند.

۳) به شکلی افراطی خود را وقف کار و بهره وری کرده باشد ، به گونه ای که نتواند به تفریح و روابط دوستانه اش بپردازد. ( اگر به دلیل نیازهای مالی و ضرورت های اقتصادی باشد ، برشمرده نمی شود.)

۴) بیش از اندازه با وجدان ، اخلاق گرا و تقواپیشه و پرهیزگار باشد و درباره ی مسایل اخلاقی و ارزشی به هیچ وجه انعطاف پذیر نباشد. ( اگر به دلیل هویت فرهنگی یا مذهبی فرد باشد ، برشمرده نمی شود. )

۵) نتواند چیزهای کهنه و از رده خارج یا بی ارزش را دور بیندازد. ولو هیچ گونه ارزش عاطفی هم نداشته باشند.

۶) از تفویض وظایف خود به دیگران یا کار کردن با دیگران ابا داشته باشد ، مگر آن که آن ها به روش او برای انجام امور کاملن تسلیم بشوند.

۷) در پول خرج کردن ، چه برای خودش و چه برای دیگران خست داشته باشد. یعنی پول را چیزی بداند که باید برای روز مبادا پس انداز شود.

۸)در زندگی ، سرسختی و یکدندگی از خود ( در برابرمسایل گوناگون و دگرگونی ها ) نشان دهد.

این گونه است که مرد جوان ، درباره ی اطلسی ها – نمادی از خود دروتی سیمپل – چنین شعر می سراید:

« اطلسی ها چه قدر عبوس می نگرند

به چیزهایی که در کتاب ها نیست ،

چرا که این اطلسی های دوست داشتنی هرگز

پای از جدول محدود خود فراتر نمی گذارند.

آن ها با چشم تیزبین و مودب

پدیده های پیرامون شان را می نگرند

و آن ها را به زیبا و زشت ،

به وال عظیم الجثه و حشره ی کوچک اندام طبقه بندی می کنند.

آن ها با کمال ناز و تکبر

هر چیز را یا خشن می بینند یا لطیف.

وقتی که مردها با چکمه های کار از کنارشان می گذرند ،

آن ها تا ریشه های لطیف و نازک خود سرخ می شوند.

هر زبان نجیبی آن ها را به هیجان می آورد.

چندان که برای شنیدن بانگ خروس گوش می خوابانند.

البته آن ها همچنان عقیده دارند که شوخی های شیرین و مودبانه

برای هر کسی مجاز است.

اما این را نیز دریافته اند که حتا چشم بندی ،

بازی پر سر و صدا و خشنی است.

و …

از این روست که مرد جوان به او می گوید : « هر آدم مهمی بخواهد به خانه ی شما بیاید ، ناچار است از میان این گل ها بگذرد ، برای همین تنها مانده اید ، آن هم با یک قناری که ازش متنفرید. »

مرد به محافظه کاری ، میانه روی ، محتاط و مضطرب بودن دوشیزه ی جذاب اما ساده می تازد و عصیان را در برابر عقل برتری می بخشد؛ چرا که بر این باور است که آگاهی با عصیان و طغیان آغاز می شود. از این روست که برای او دانه ی رزهای وحشی ، را نه برای برخاستن فتنه ، که برای رویش عشق و بینشی سرکش عصیانگر به ارمغان می آورد.

او آشکارا ، رک و صریح ، در چهارچوب عقل نشاندن زندگی ، رام کردن طبیعت سرکش و اصل تربیت را نشانه ای از « فاشیزم » می داند.

گویا مرد جوان به درون مایه ی سرکش و هیجان خواه دوشیزه ی جذاب اما ساده ، یعنی ویژگی های هر چند کمرنگ اما ماندگار نمایشگر ( هیستریونیک ) ، خوب آشنایی دارد و توان بالقوه ی عصیان و طغیان را در او خوب پیگیری کرده است که دلیل اعتراف خود را ، افسونگر بودن دروتی می داند.

 

به گونه ی طبیعی، مایه هایی از شخصیت نمایشگر در هر آدمی وجود داشته و دست کم حضور کمرنگ این ویژگی ها برای کامیابی بهتر و بیشتر افراد ، به ویژه زنان در زندگی اجتماعی و زناشویی سودمند و گاه حتا سرنوشت ساز است. نبود مطلق این ویژگی شخصیتی در یک خانم می تواند در ازدواج او مشکل آفرین شود.

افراد دارای ویژگی های پر رنگ شخصیتی و اختلال شخصیت نمایشگر ، تحریک پذیر و هیجانی اند و رفتاری پر رنگ و لعاب ، نمایشی و برون گرایانه دارند ؛ اما با وجود کردار متظاهرانه و پر زرق و برق اغلب نمی توانند دلبستگی ژرف و دیرینی را به مدت طولانی حفظ کنند ، چرا که همواره در تشنگی و اشتیاق هیجان و تازگی به سر می برند.به همین سبب به آنان که خواستار ازدواج با آنان اند ، درباره ی بر دوش گرفتن مهریه های سنگین باید به گونه ای جدی هشدار و بیدار باش داد ! شوریدگی و شیفتگی شخصیت نمایشگر پر سوز و گداز هست ، اما دولت عشق شان دوام ندارد. هیستریونیک ها همواره از ظاهر جسمي ‌و فيزيك بدن خود براي جلب توجه ديگران استفاده كمی نمایند. شیوه ی رفتاری شان متناسب با ديگران نبوده ، بلکه در اغلب موارد – تقریبا همیشه – به صورت تحريك و اغواگري جنسي آنان است. این وجه مشخصه ي برهمکنش هیستریونیک ها با ديگران بوده و هست. این افراد بسيار و بیش از اندازه نیازمند توجه از سوی دیگران هستند ؛ آن چنان كه هنگامي كه مركز توجه و كانون دقت ديگران نيستند ، ناراحت و در رنج و عذابند.

هیستریونیک ها مشتاقند که با برون گرایی ، تاریخچه ی زندگی خویش را با جزئیات کامل شرح دهند و شيوه ي سخن گفتن شان به گونه اي افراطي بر حدس و گمان و امپرسيونيستيك است. در سخن گفتن آن ها ، گشتار ( Gesture ) ها ، تأكيدها و مكث هاي نمايشي فراوان و نمایان به چشم می آید و لغزش ها ی زباني زياد است . اما همه ی این ها سبب نمی شود که ایشان زبانی چرب و نرم و پر رنگ و لعاب داشته باشند.

آن گاه که سخن می گویند ، با مکث های نمایشی و ادای گوناگون واژگان مخاطب را متوجه ژست های لبان خویش می سازند و در نگاه کردن به او با آن چنان استادانه پلک ها را بسته و می گشایند تا حرکات کلیشه ای مژگان طبیعی یا مصنوعی شان ، هارمونی هماهنگ و هم آوای پاروهای کشتی های روم باستان را تقلید کند. همه ی این هنرها و مهارت های جای گرفته در سرشت و منش اینان در راستای رسالتی ذاتی و همیشگی ست : سر چشمه بردن و تشنه باز آوردن ابژه؛ که بسته به گرایش جنسی فرد ، نا همجنس ، همجنس ، یا هر دو است.

بیان عاطفی شیوه ای شایع در کردار شخصیت های نمایشگر است ؛ اما اگر مجبور شوند که وجود احساس های خاصی هم چون خشم ، اندوه ، تمایلات جنسی و مانند آن را بپذیرند ، این احساسات را انکار نموده و حتا ابراز شگفتی می نمایند. در این افراد ، احساساتي بودن به گونه اي ست كه ابراز احساسات سطحي و به سرعت متغير است. هیستریونیک ها آدم هایی خودنما و نمايشي بوده و  در ابراز احساسات گزافه گویی می نمایند. اینان تلقین پذيرند و به آسانی تحت تأثير افراد يا موقعيت ها قرار می گيرند و روابط راخودماني تر از آن چه واقعاً هست، مي‌پندارند. از این رو بیش از دیگران در معرض فریب خوردن ، به ویژه از سوی افراد جنس مقابل دارای شخصیت های پر رنگ و مختل ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) هستند.

اینان در تکالیف و تمرین های نیازمند تمرکز ، مداومت و پشتکار پافشاری نشان نمی دهند و جالب است که حتا موضوعات عاطفی را نیز خیلی زود از یاد می برند.

افراد دارای شخصیت نمایشی ، اغلب رفتار توجه طلبانه ی بسیار زیادی از خود نشان می دهند و در افکار و احساسات خویش گزافه گویی و مبالغه می نمایند و هر چیز ساده ای را مهم تر از آن چه در واقع هست ، جلوه می دهند. اگر کانون توجه واقع نشوند یا مورد تحسین و تأیید قرار نگیرند ، تند خو می شوند و یا زیر گریه می زنند و دیگران را سرزنش کرده و به آن ها افتراهای ناروا می زنند.

رفتار اغواگرایانه ( Seductive ) در این گونه افراد – چه زن ، چه مرد – فراوان و چشمگیر دیده می شود. پرداختن به فانتزی ها و گمانه پردازی های جنسی در مورد افرادی که با آن ها در رابطه و رفت و آمد هستند ، بسیار شایع است ، هرچند این تخیلات را کمتر بر زبان جاری ساخته و بیان می دارند.

اینان به جای آن که از لحاظ جنسی پرخاشگر باشند ، اهل لاس زدن و عشو گری و دلبردن هستند .

هیستریونیک هایی که دارای ویژگی های  شخصیتی دیگری هم چون خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و ……نیستند و در واقع ویژگی و یا اختلال شخصیتی بارز و خالص نمایشی دارند ، مرزهای خودساره ( Ego Boundary ) شکننده و نامطمئن داشته و در همبستگی ، یکپارچگی و تمامیت تنی و روانی خویش به گونه ای تکرار شونده یا همیشگی احساس شک و تردید می نمایند. از این رو ، اینان ، بر خلاف هیستریونیک های دارای شخصیت به هم آمیخته ( Mixed ) و پیچیده ، از همبستری و آمیزش هراس و وحشت دارند و در زندگی جنسی و زناشویی شان دچار کژ کاری های جنسی گوناگون – به ویژه سرد مزاجی ، واژینیسموس ، آمیزش دردناک ، بی اورگاسمی و اختلال ملال پس از آمیزش – می شوند. اما گه گاه اینان برای نیل به ایمان و اطمینان از جذابیت و گیرایی نزد جنس مقابل ممکن است تکانه های جنسی خود را به کار گرفته و به کردار و کنش جنسی تبدیل سازند. به ویژه چنین الگوی کرداری در برهمکنش شخصیت های پر رنگ و مختل نمایشگر با افراد دارای شخصیت های پر رنگ و مختل ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، که چگونگی انجام بازی های روانی – جنسی را با برخورد مغرورانه و همراه با بی محلی ، سر خود معطلی و کلاس گذاشتن های کلیشه ای خوب بلد هستند ، فراوان دیده می شود.

نیاز هیستریونیک ها به مطمئن ساختن خود پایان ندارد، با این حال روابط آن ها به دلیل تشنگی و اشتیاق همیشگی  شان به تنوع و تازگی ( نو خواهی ) و هیجان و هیاهو ، اغلب سطحی و زودگذر است و در بسیاری اوقات باعث می شود که افرادی مغرور ، غرق در خود ، دمدمی مزاج ، نامطمئن و بی ثبات باشند. واقعیتی مکرر است که هیستریونیک ها نمی توانند دلبستگي ژرفی را به مدت طولاني حفظ كنند، مگر این که هم زمان دارای دیگر ویژگی های شخصیتی دیگری هم چون  نظام مند – چارچوب مدار ( وسواسی – جبری ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، افسرده ( دپرسیو ) و …. باشند.

نيازهاي بسيار شديد افراد هیستریونیک به وابستگي ، مهرجویی  و  توجه خواهی باعث مي‌شود زود به هر كسی اعتماد كنند و به راحتي بتوان فريب شان داد.

افراد دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) اغلب از احساسات واقعی خود بی خبر و نا آگاهند، از این رو  نمایان ساختن احساسات درونی آن ها فرآیند درمانی مهمی در روان درمانی این بیماران است. نمایشگر ها اگر در رخدادی ناگوار زير فشار رواني قرار بگیرند ، حس واقعيت سنجي‌ شان به سادگي مختل مي‌شود و در آن ها حالات روان‌پريشی (سایکوتیک ) و تجزيه اي ( Dissociative ) پديد مي‌آيد.

اینان دردهای روانی خود را از طریق مکانیزم دفاعی جسمانی سازی ( سوماتیزاسیون ) ، تنی و جسمانی ساخته ، از این رو همواره از دردها  و مشکلات بدنی شکایت می نمایند. مصرف الکل و مواد محرک و مخدر گاه به همین سبب ( و گاه برای دستیابی به هیجان و تازه خواهی ) در اینان  دیده می شود.

افراد هیستریونیک به دلیل واپس زنی ( Repression ) – که طی آن مطالب ناخوشایند به ناخودآگاه منتقل می شود – از فهم و درک احساسات واقعی خود ناتوانند و به سبب تجزیه ( Dissociation ) نمی توانند انگیزه های خود را توضیح بدهند.

تجزیه نیز به عنوان یک دفاع در برابر آسیب ( تروما ) پدید می آید که طی آن محتویات ذهنی و نمودهای متناقض خویشتن – که با یکدیگر در تضاد هستند – در بخش های مجزای ذهنی نگه داری شده و از این رو در هشیاری های موازی حضور همزمان پیدا می کنند. این گونه است که هیستریونیک ( نمایشگر ) ها برجسته  و بی تا ترین مدیوم ها و احضارگر ها در کیش ها و فرقه های بنا شده بر باورهای شبه روان پریشانه و ماورایی اسکیزوتایپال می شوند و از سوی رهبر فرقه مورد لطف و عنایت ویژه قرار می گیرند.

در مواردی که ویژگی و به ویژه اختلال شخصیتی نمایشی همراه و هم زمان با ویژگی ها و اختلال شخصیتی مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) وجود داشته باشد ، مواردی چون پوچی مزمن ( Emptiness ) ، ابهام و آشفتگی ( Identity Diffusion ) در هویت ، مشکل و اختلال در کنترل تکانه ( Impulse Control ) ، اقدام به خودکشی ، حملات زودگذر روان پریشی ( سایکوز ) و دونیمه ( سیاه و سپید سازی ) رخدادها ، واقعیات و دیگران  فراوان تر و پر رنگ تر دیده می شود.

زیرساخت ها و ویژگی های پر رنگی از ویژگی های شخصیتی نمایشی ( هیستریونیک ) در افراد دارای دیگر شخصیت های کلاستر B – یعنی خودشیفته ( نارسی سیستیک ) ، مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( آنتی سوشیال ) – دیده می شود. از این رو جدا نمودن افراد دارای شخصیت نمایشی از این سه شخصیت بسیار دشوار می تواند باشد.

در اغلب موارد ، ویژگی های هر چهار شخصیت کلاستر B  هم زمان ، همراه و همبسته با یکدیگر وجود دارند. افراد دارای ویژگی ها و به ویژه اختلال شخصیتی کلاستر B را می توان افراد دچار اختلال خلقی دو قطبی خفیف و ملایم ( Soft  Bipolar )  در نظر گرفت. برخی روان پزشکان از سه شخصیت « نمایشگر ، خودشیفته و ضد اجتماعی » با عنوان « اختلالات پیوستار ( طیف ) » یاد می کنند که همراه با همدیگر در یک خانواده یا یک نفر به چشم می آیند. در واقع ، گاهی اختلالات پیوستار ( اسپکتروم ) می تواند نمایان شدن جداگانه ی یک گونه از بی ثباتی باشد. اختلال شخصیت نمایشگر تمایل دارد که انتقال خانوادگی داشته باشد. یک پیوند ژنتیکی میان اختلال شخصیت نمایشگر و ضد اجتماعی و وابستگی به الکل ( الکلیسم ) دیده می شود. هم چنین شخصیت پر رنگ و مختل نمایشگر می تواند همراه و همبسته با صفات پر رنگ و اختلال شخصیت وابسته خود را بنماید که در این حالات بیشتر مشکلات و کاستی های فرد مبتلا در بستر روابط رمانتیک بین فردی اش رخ می دهد و می تواند با اختلالاتی هم چون افسردگی شدید و ژرف ، اختلال سازگاری ، اضطراب فراگیر ، اختلال جسمانی سازی و اختلال تبدیلی ( هیستری ) نمایان شود.

افزون بر معیارهای تشخیصی برای اختلال شخصیت نمایشی ، نماهای وابسته به این تشخیص وجود دارد که از آن جمله می توان به دشواری در دستیابی به صمیمیت و نزدیکی عاطفی در روابط رمانتیک یا آمیزشی ، تشنگی ( عطش ) فراوان همیشگی برای هیجان و برانگیختگی ، بی قیدی ، لا ابالی گری و یا ساده لوحی جنسی کامل ، و بی قراری فراوان و بردباری اندک برای کامیابی ( ارضا ) و خشنودی به تاخیر و تعویق افتاده اشاره نمود.

از لحاظ ویژگی های سرشتی ، هیستریونیک ها دارای نو جویی و تازه خواهی فراوان ، خطر گریزی ( پرهیز از آسیب ) اندک ، وابستگی به پاداش بسیار ، و پشتکار ( استمرار ) اندک هستند. همین ویژگی ها سبب می شود که هیستریونیک ها بیشترین شخصیت در معرض برقراری روابط فرا زناشویی باشند.

ویژگی های منشی آن ها را می توان این گونه در نظر گرفت :

خودراهبری ( خود گردانی ) اندک ، خود فراروی متوسط ، و همکاری متوسط. البته در مواردی که شخصیت نمایشگر همراه و همبسته با شخصیت وابسته حضور دارد ، برخلاف کاهش خوراهبری و خود فراروی ، همکاری فرد با دیگران در برهمکنش اجتماعی افزایش می یابد.

با وجود هم اندیشی فراگیر مبنی بر شیوع بیشتر این شخصیت در زنان ، به گونه ای شگفت انگیز بازنگری چهارمین ویرایش کتابچه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی ، شیوع این اختلال را در مردان به اندازه و همانند شیوع آن در زنان برآورد نموده است.

 

این علایم و نشانه ها با بالا رفتن سن ، کمتر و کمرنگ تر می شود که شاید این کاهش ،  ظاهری و به دلیل کاهش کلی زیست مایه و انرژی آن ها و نه به دلیل بهبودی شان باشد. البته باید دانست که هیستریونیک ها با فرآیند پیری مشکل داشته و ممکن است در پایان میان سالی و آغاز سالمندی دچار اختلال سازگاری با فرآیند پیری و از دست رفتن زیبایی ها و گیرایی های پیکری ، تنش ، اختلالات خلقی و اضطرابی شوند. هر چند مشکل افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته ( نارسی سیستیک ) با مسئله ی پیری ، سالخوردگی و مرگ بسیار ژرف تر و بیشتر از نمایشگر ( هیستریونیک ) ها است.

از آن جا که هیستریونیک ها اغلب افرادی هیجان خواه هستند ، به ویژه در گونه های هم زمان ، همراه و آمیخته با ویژگی های ر رنگ و اختلال شخصیت های مرزی – آشفته ( بوردرلاین ) و ضد اجتماعی ( انتی سوشیال )  ، ممکن است دچار درگیری با قانون شده ، به سوء مصرف مواد روی آورند یا لاابالی گری های گوناگون انجام دهند. پیوستن این ها به گروه های گانگستری دربرگیرنده ی جوانان و نوجوانان هرگز دور از ذهن نیست. افراد دچار اختلال شخصیت نمایشگر آشکارا بی ثبات ، پر تنش ، و تحریک پذیرند؛ اینان در صورت برانگیخته شدن آتش خشم شان – ولو عمری روزگار در منطقه ی مرفه شهر و خانواده ای دانش آموخته سپری نموده باشند – بی اندیشه و درنگ  معرکه گرفته ، رکیک ترین ادبیات چاروادار و لات مدارانه ی فرومایگان پیرامون شهر را به راحتی بر زبان جاری می سازند و با آسودگی معرکه را ترک می کنند !

داماد نگون بخت که چندین و چند سکه و سند را با هزاران آرزو برای کامیابی از مهر و عشق این پری افسانه ای ، پشتیبان قباله ساخته است ، چند هفته یا ماه پس از ازدواج تازه آگاه می شود که نه تنها این زیباروی مه وش رویایی دیگر از او برانگیخته نشده و هیجان به چنگ نمی آورد ، که اصولا دیگر مهر او را به دل نداشته و عاطفه و احساسی به سوی او در خویش نمی جوید. از این بد تر و آزار دهنده تر این واقعیت دردناک است که به محض عقب افتادن برآورده شدن وعده ها و خواست های بلند پروازانه و رویا گرایانه ی شاه پری افسانه ای ، هر از گاه افسار خشم  ساده و آسوده رها می کند تا آتش پرخاش ، درون و پیرامون خانه و خانواده را به سوز و گداز بیفکند. غنای ادبیات هزل آمیز و لمپن گرایانه ی پری وش مه پیکر قصه ها ، دهان داماد مجنون را از اندازه ی شگفت زدگی نه تا بناگوش ، که تا آن سوی پشت گوش باز نگاه می دارد !!

زنان دچار اختلال شخصیت نمایشگر ( هیستریونیک ) ، مرزی –  آشوب ناک ( بوردرلاین ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) را می توان باتلاق های دل ربا و آرامش ستان ازدواج مردان دانست. درست همانند مردان گیرا و چیره ی دچار اختلال شخصیت درخودمانده ( اسکیزوئید – آسپرگر ) ، بد گمان ( پارانوئید ) ، جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، خودشیفته ( نارسی سیستیک ) و مرزی _ آشوب ناک ( بوردرلاین ) که باتلاق های نابودگر زنان ساده انگار و زودباور هستند.

واقعیت نمایان جالب و شگفتی آور این است که زنان دچار شخصیت های پر رنگ و یا مختل نمایشگر ( هیستریونیک ) ، ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه ، دقیقا به سوی همین باتلاق های نرینه کشیده و شیفته می شوند.

گرایش اینان به شخصیت های پر رنگ و یا مختل کلاستر B – به ویژه جامعه ستیز ( آنتی سوشیال ) ، مرزی – آشوب ناک ( بوردرلاین ) و خودشیفته ( نارسی سیستیک ) – به دلیل همان تشنگی ( عطش ) همیشگی اینان به هیجان و برانگیختگی مکرر است که از دست هماغوشی جز کلاستر B بر نمی آید.

اما گرایش برخی شخصیت های نمایشگر به ظاهر خردمند ، منطقی و دوراندیش به مردان دانش آموخته و فرهیخته ی کلاستر A و C  – به ویژه درخودمانده ( اسکیزوئید ) ، پرهیز مدار ، وابسته ، بدگمان ( پارانوئید ) ، نظام مند ( وسواسی ) – به دو دلیل دیگر است:

دلیل نخست این است که نمایشگر ( هیستریونیک ) های دانش آموخته  خود تا اندازه ای از نا آرامی ، تنش ، و بی ثباتی خویشتن آگاه و خبردارند؛ بنابراین برای به تعادل و هماهنگی رساندن خانواده ی خود به سراغ مردی خونسرد ، آرام و با ثبات می روند.

دلیل دیگر این است که هیستریونیک ها بسیار خودشیفته و خود پسندند و نمی توانند بر هیزی و چشم چرانی همسرشان هم بردباری و شکیبایی داشته باشند ، تا چه رسد به این که شوهرشان بخواهد زمانی در پی روابط عاطفی – جنسی فرا زناشویی برود ! از این رو با در نظر گرفتن آموزه های شخصی و اجتماعی خویش ، مردان بازیگوش ، بی ثبات ، نا آرام و نوجو ( تنوع طلب ) دارای شخصیت های کلاستر B را تنها برای دوستی و روابط گذرا در نظر گرفته اما آنان را برای ازدواج دایم مردود شمرده ، کنار می گذارند. مشکل دو سه سال پس از ازدواج رخ می دهد که خانم نمایشگر و توجه خواه تشنه ی هیجان ناکامانه در می یابد که این مرد ایمن توانایی برآورده ساختن ( ارضای )  نیازهای عاطفی – هیجانی  و جنسی – زناشویی او را در طولانی مدت نداشته و ندارد !!

دلیل سومی برای گرایش خطرناک و گاه فاجعه آمیز زنان هیستریونیک به مردان بدگمان ( پارانوئید ) وجود دارد که از توجه طلبی و هیجان خواهی استوار بر خودشیفتگی ( نارسی سیزم ) پر رنگ این زنان سرچشمه می گیرد. و این همانا اندازه ی فراوان و سرشار غیرتی ست که یک مرد پارانوئید در میان مردان برای این گونه خانم های نمایشگر به دوش و بازو می کشد. و مگر چه چیزی بیش از این می تواند برای یک خان مبتلا به اختلال و یا شخصیت پر رنگ نمایشگر ( هیستریونیک ) گیرایی بیشتری داشته باشد ؟!؟  و البته خانم نمی داند که این غیرت کشیدن گزافه آمیز برای مردان ، فقط پیش گفتاری برای داستان و ماجرای دردناک و رنج آور اصلی ست !!!

از این رو آن گاه که یک سوی ازدواج ، فردی از کلاستر B است ، حتما انجام مشاوره ی ازدواج توسط روان پزشک ، روان شناس و مشاور کاربلد و دانش آموخته ضروری تر به نظر می رسد تا از جدایی ها یا روابط فرا زناشویی آتی و رخدادهای ناگوارتر به خوبی پیشگیری شود.

معیارهای تشخیصی بازبینی چهارمین ویرایش کتابچه ی  تشخیصی و آماری اختلالات روانی درباره ی اختلال شخصیت نمایشی :

احساساتی بودن و توجه خواهی بیش از اندازه به گونه ی الگویی ژرف و فراگیر که از اوایل بزرگ سالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون نمایان شود ، که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است :

1)     در موقعیت هایی که کانون توجه نیست ، ناراحت باشد و در رنج و مشقت به سر برد.

2)  ویژگی برهمکنش او با دیگران ، کردار نامتناسب به گونه ی اغواگری جنسی یا برانگیختگی جنسی باشد.

3)     ابراز احساساتش با شتاب تغییر کند و سطحی باشد.

4)     همواره از ظاهر جسمی خود برای جلب توجه دیگران استفاده کند.

5)  سبک گفتارش به شیوه ای گزافه آمیز استوار بر گمان و پندار ( امپرسیونیستیک ) و بدون جزئیات باشد.

6)     خودنما و نمایشی باشد و در ابراز احساسات بیانی گزافه گو داشته باشد.

7)     تلقین پذیر باشد ؛ یعنی به آسانی مورد تاثیر افراد یا ایستار (موقعیت ) ها قرار گیرد.

8)     روابط را خودمانی تر از آن چه در واقعیت هستند ، بپندارد.

هویداست که دوشیزه دروتی ، تنها ویژگی های بسیار کمرنگی از شخصیت نمایشگر را داراست؛ اما همین بن مایه ها – اگر درست آماج برانگیزشی تکان دهنده قرار گیرند – می تواند زمینه و سرچشمه ی سرکشی شود.

و مرد جوان خوب بلد است که چه گونه انگیزش های پنهان دوشیزه دروتی جذاب اما ساده را بجنباند. برای همین هم کوشش می کند تا این بن مایه ها را به دوشیزه ی جذاب اما ساده یادآور شود:

« بله ، افسونگرید ، دوشیزه سیمپل. با وجود آن اطلسی های له شده که به خاطرشان تاسفی نمی خورم ، شما افسونگرید ، فریبنده اید ، ترسناکید ! »

او خوب پاداش مداری و هیجان خواهی نه چندان اندک دوشیزه ی جوان را خوب – بیش از خود او – شناخته است که می گوید:

« می توانید جواب ندهید. هر چند که نمی توانید جواب ندهید. »

و سپس دیدگاه و جهان بینی او را درباره ی چیستی و چگونگی زندگی و گیتی به پرسش و چالش می کشد:

« سوالم اینست : کلا از آن چی می سازید؟ … دنیا ، جهان ! و موقعیتی که در آن دارید. راز حیرت آور زنده بودن ! هیچ وقت شده که بفهمید زنده ها از مرده ها بیشترند؟ »

و باز دوشیزه ی جذاب اما ساده را به کشمکش ذهنی با خود وادار می سازد:

«فکر کنید. شما باید مثل یکی از آن ذره ها باشید. یکی از آن ذره های بی ارزش غبار. یا یکی از میلیون ها و بیلیون ها و تریلیون ها جزء جنسی که فاقد عقلست و قادر نیست نه سوالی بپرسد ، نه جوابی بدهد ، و نه فکر کند و اصولا چیزی احساس کند ! اما با این وجود ، خانم عزیز ، شما این شده اید که هستید. دوشیزه دروتی سیمپل از بوستون ! زیبا ، انسان ، زنده. می توانید فکر کنید ، احساس کنید و عمل کنید. سوال من اینست دوشیزه سیمپل ، شما تصمیم دارید چه کار کنید ؟ »

مرد جوان روزمرگی ، سکوت ، محافظه کاری و درون گرایی مردمان را به پرسش می کشد و چنین بیان می کند که چون مردم حقیر ، خانه ها و قلب های شان را با اطلسی های کسالت بار محصور می کنند ، کار شرکت « مرگ با مسئولیت نامحدود » – که روی محصولش برچسب « جنگ » می زند و پرفروش ترین محصول آن ها ، « هیجان » است – گرفته است. او بر این باور است که اگر مردم همچون رز وحشی ، بهنگام سر به عصیان و طغیان بگذارند و هیجان لازم را نشان دهند ، هیچ وقت جنگ نمی شد.

مرد بارها و بارها دیدگاه های دوشیزه ی جذاب اما ساده را به چالش می کشد:

« اشیاء مختلف برای زندگی؟ »

« اما ” همراه با عشق ” نمی نویسید؟ »

و در پایان اشاره می کند که مرده ها بهتر نصیحت می کنند :« فقط یک کلمه : زندگی کنید ! » او فانوس زندگی دوشیزه ی جذاب اما ساده را گورستان تپه ی کیپرس می داند ! هر چند نیک می داند که تنها یک چیز جالب توجه در مرگ وجود دارد. جریانی موجز و شگفت انگیز. جریانی که دل را از تمام چیزهای بی فایده رها می سازد.

مرد جوان دوشیزه دروتی را نوید می دهد که پس از آن که فقط یک کلمه بر آن یک صفحه را روی تپه ی کیپرس بشنود ، به بینش ( Insight ) ای نوین می رسد:

« بعد از آن شما دیگر مثل حالا نخواهید بود. برای همیشه عوض می شوید ! زندگی می کنید ، زندگی می کنید ، زندگی می کنید ! … نه پشت اطلسی ها. »

مرد جوان ، عصیان و طغیان را گام نخست آگاهی و رهایی می داند ، پس قرار دیدار را نیز کنار درخت « آلوی وحشی » ، محل شکستگی امتداد دیوار سنگی … جایی که ریشه ها از سنگ ها بیرون زده و خردشان کرده اند ، می گذارد.

نمادی زیباتر و گیراتر از این برای سرکشی می توان پیش چشم و ذهن نشاند؟

مرد جوان یقین دارد که دوشیزه دروتی ، در این سفر عرفانی و معنوی ، به حقیقت زندگی آگاه خواهد شد و بینش نوین از او آدمی نوین خواهد ساخت:

« شما فکر می کنید که بوستونی هستید. شما به زودی آن جا را ترک می کنید. »

دوشیزه ی جذاب اما ساده ، دکان خرت و پرت فروشی و قناری دربند را رها می کند و به سوی بزرگراه هفتاد و هفت راه می افتد. توصیف هراسناک و هشدار رک پلیس هم خدشه ای به انگیزه و اراده ی او برای این گذر عرفانی و معنوی وارد نمی کند. او می پذیرد که به آن جا برود حتا اگر واقعیت داشته باشد که اگر یک بار به بزرگراه هفتاد و هفت برود ، دیگر نمی تواند به پریمان پرایر ماساچوست برگردد !

و شگفت این که سمت و سوی بزرگراه حقیقت ، به گونه ای ست که دوشیزه ی جذاب اما ساده از هر طرف برود ، به آن جا می رسد. اگر او بخواهد در سفر عرفانی و معنوی خویش ، حقیقت را پیدا کند و به بینشی نوین دست پیدا کند ، حتما پیدا خواهد کرد. او حاضر است واقعیت های روزمره ی زندگی اش را در جست و جوی حقیقت برای همیشه ترک کند. حتا اگر فرجام این گذر پر گزند ، از دست دادن هشیاری یا سرگشتگی های روان پریشانه ای ، همچون « کارهای خارق العاده ی نامحسوس ، با ارابه از میان آسمان گذشتن ، آوازهای ناشیانه خواندن ، مه نیمه شب را تقطیر کردن و آن را به شراب بدل کردن … و رقص های بدوی کردن » باشد !

مرد جوان ، « راز سرگردانی این روح عاصی » را خوب دریافته بود. او برای آغاز به کار شرکت « زندگی مشترک »  ، چاره ای از لگدمال کردن اطلسی ها نداشت !!