آشنایی با روان شناسی شوخی و طنز
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
آشنایی با روانشناسی حسادت و بخل
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

آشنایی با پندارها و کردارهای ناپسند آدمیان

این گناهان نابودگر

« هفت گناه کشنده و چهار امر واپسین » نام یک نقاشی رنگ روغن روی چوب از هیرونیموس بوش، نقاش هلندی است که در سال 1485 میلادی به پایان رسیده‌ و برای ما به یادگار باقی مانده است. چهار دایره کوچک در این نقاشی، چهار امر واپسین، یعنی « مرگ گناهکاران » ، « قضاوت واپسین » ، « دوزخ » و « بهشت » را نمایش می‌دهد که دور دایره‌ای بزرگتر هستند که هفت گناه کشنده را نمایش می‌دهند. این گناه‌ها از پایین در راستای گردش ساعت عبارتند از:  خشم، حسادت، آز، پرخوری، تنبلی، اسراف، و غرور.

هیرونیموس بوش در این نقاشی، از زندگی روزمره برای نمایش گناهان استفاده کرده‌است. در مرکز دایره بزرگ نقاشی، چشمی است که به عنوان چشم خدا رسم شده و مسیح در مردمک آن دیده می‌شود؛ زیر تصویر به لاتین نوشته شده‌است که «به هوش باشید، به هوش باشید،خدا می‌بیند.»

بر آن شدم تا در یک سلسله نوشتار در صفحه سلامت روزنامه نوخاسته ملت، به روان شناسی این هفت گناه، و نیز کردارهای ناپسند دیگری همچون دروغ، ریا، تظاهر و مانند بپردازم. ضرورت پرداختن به چنین سلسله نوشتاری مدتی ست پیش چشم و ذهن من نشسته است. همه گیر شدن چنین ویژگی هایی، شتابان و آسان، اجتماع آدمیان را به جنگلی دهشتناک دگرگون ساخته و فرومایگی و درندگی را جایگزین فرهیختگی و دانایی می کند.

در اجتماع این روزگار گذار ما، که افسردگی، اضطراب و بحران هویت، در آن فراگیر شده اند، پندارها، کردارها، و گفتارهای نیک، هر روز کمتر از دیروز پیش چشم و ذهن مان می نشینند و ددمنشی و دشنام هر هفته آسان تر از روان بر زبان جاری و ساری می شوند. به باور من، اجتماع ما ایرانیان، افزون بر روانکاوی تاریخی ژرف نگرانه، نیاز به راهبردها و راهکارهایی بر بنیان یک رفتاردرمانی شناختی همگانی و ملی دارد؛ امری ریشه ای و سرنوشت ساز که نیاز به همدلی، همراهی و همکاری روانپزشکان، روان شناسان، مشاوران، مددکاران، پزشکان، پیراپزشکان، روزنامه نگاران، مطبوعات و از همه مهم تر، صدا و سیما و وزارتخانه هایی همچون فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، فرهنگ و فناوری، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و … دارد.

باید بدانیم آن چه که فردا و فرداها درو خواهیم کرد، بی گمان فرآورده کاشت دیروز و امروزمان است؛ برای درک این مهم اشاره ای به وضعیت ناخوشایند سینمای پنج – شش سال اخیرمان کافی ست. سینمایی که در دهه شصت قرار بود به زودی با دستاوردهای سینمایی معناگرایش، هالیوود و بالیوود را بی فروغ و راکد سازد، در پی ممیزی ها و مته به خشخاش گذاشتن های سلیقه ای بی دلیل، خود به خالیوودی تبدیل گشته که داد همگان را از فرومایگی بیکرانش در آورده است !

از این رو، به یاری و پشتیبانی پروردگار یگانه، از هفته آینده و در همین صفحه، به روان شناسی کردارهای ناپسند آدمیان می پردازم، شاید دستمایه ای آموزنده و دگرگون سازنده در راستای راهبردگزینی و راهکارنویسی برای آن رفتاردرمانی شناختی همگانی و ملی مان شود. در هر نوشتار می کوشم به بحث درباره پندار و کردار ناپسند مربوطه پایان بخشم تا مبحث به درازا نکشیده و چند قسمتی نشود. تا هفته های آینده و پرداختن به دیگر مباحث، پیشنهاد می کنم فیلم گیرا و زیبای « هفت » را که به گونه ای پلیسی – جنایی بدین هفت گناه بنیادین پرداخته است، را به تماشا بنشینید که خود می تواند مقدمه ای برای این سلسله نوشتار باشد.

ناکامی و سرخوردگی به آسانی با این هفت گناه و دیگر پندارها و کردارهای ناشایست آدمیان همراه می شوند. آدمیان بسیار دیر و اغلب در پیری، پس از عمری گناه آلودی، می آموزند که زندگی ، نه سراسر ، اما سرشار از ناکامی هاست؛ پختگی و رشد و بالیدگی آدمیان ، در چگونگی چالش ، کشمکش و برهمکنش با رخدادهای روزگارمان و پذیرش و سازش با این ناکامی ها آشکار می شود.

خوشبختانه این روزها، همه این پندارها، کردارها و گفتارهای ناپسند در سریال نیک نوشتار و خوش ساخت « قهوه تلخ » پیش چشم و گوش و هوش ایرانیان نشسته است و فاصله زمانی چندانی میان تماشای این سریال و خوانش این سلسله نوشتار در راه نخواهد بود. قهوه تلخ را جدی بگیریم که درد را گیراتر و گویاتر از « شب های برره » به نمایش کشانده است.

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی