روانپزشک بدون مرز
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
آشنایی با پندارها و کردارهای ناپسند آدمیان
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

آشنایی با روان شناسی شوخی و طنز

زره ستبر طنز

در هفته هاي گذشته شاهد پیشواز گسترده و فراگیر ایرانیان درون و برون میهن از سریال گیرا و خوش ساخت « قهوه تلخ » بوده ایم . طنز در تاریخ اجتماعی و ادبیات ایران پیشینه ای دراز دارد، اما به دلایلی که در خور ژرف اندیشی و بازنگری ست، جز در برخی نواحی همچون اسپهان و طهران، آن چنان که باید و شاید در رگ و ریشه اجتماع سنت مدار و خرافه گرای پشت سر گذاشته شده جاری و ساری نشده است. پیشتر در مقاله ای با عنوان « به زیر پوستین مرگ ستایی و زندگی گریزی ما ایرانیان » – که با اندک جستجویی در فضای مجازی در پیش چشم و ذهن می نشیند – بدین واقعیت اشاره کرده ام که چه گونه یورش های سهمگین پی در پی سپاهیان خونخوار بیگانه و استبداد چیره شده آنان و نیز پادشاهان میهنی، همگام با قحطی و خشکسالی های هر از چند گاه، امید رشد و سرکشی را از دانه و نهال زندگی ما ایرانیان در درازای تاریخ پر فراز و فرودمان ستانده و شوخی و سرخوشی و طنز و مزاح و مطایبه را از پیشخوان به پستوهامان رانده است.

بارها در دوران دانش آموزی مان شاهد اخراج همشاگردی چموشی بوده ایم که برای رفع خستگی و خمودی کلاس، تکلمه ای به طنز بر زبان رانده و گل لبخند بر لبان دوستان و دل آموزگار نشانده است. بی گمان، بسیاری از این تکلمه ها جزو خاطرات ماندگار سال های سخت کار و کوشش آموزگاران بوده که بارها در روزگاران بازنشستگی، دقایقی خوش برای آنان و آشنایان شان پدید آورده است. دور از انتظار نیست که برخی آموزگاران، دفتر خاطراتی داشته باشند که این تکلمه های طنز شاگردان تیزهوش و چموش در آن ثبت شده باشند.

اما به راستی، چرا همین آموزگاران با وجود جوانه زدن دانه شادمانی در دل، به زور غنچه لبخند بر لبان خشکانده و آن دانش آموز سر کیف را از مکتب با اخم و تخم و کیفری روانی و چه بسا پیکری بیرون رانده اند؟ چرا ما ایرانیان شوخی و طنز و مزاح و مطایبه را در اندرون دل و نهان خانه پاس می داریم، اما آشکارا در اجتماع آن را سخیف و سبک می شماریم و می شناسانیم؟!؟

دهه های گذشته، که لذت گریزی تا مرزهای بی کران لذت ستیزی، گران مایه و ارجمند شمرده می شد، برای سالیان دراز تنها دست مایه طنز در زندگی ما ایرانیان، محدود و منحصر به بامداد هر آدینه رادیو و نمایش های هر از چند گاه سینمای طنز چارلی چاپلین، لورل هاردی، هاروید لوید و مانند آن بود؛ مگر این که در پستو و پنهان خانه ات، ویدئوی تی سون بتاماکسی پتو پیچ و گنجینه و بایگانی ای کوچک از هنرمندی های طنازان ایرانی و فرنگی داشته باشی و بتوانی با آثار فراموش ناشدنی شادروانانی چون رضا ارحام صدر اصفهانی و لویی دو فونس فرانسوی، زنگار غم و اندوه از دل بزدایی !

شوخی و طنز و مزاح از رسیده و پخته ترین مکانیزم های دفاعی آدمیانند؛ از این روست که می بینیم که در درازای تاریخ، نخبگان و هوشمندان چه فراوان در آسمان طنز پرواز داشته و گاه حتا همچون « میرزا حبیب اصفهانی » – پدید آورنده ی نخستین دستور زبان و روزنامه برون میهنی فارسی – چه آسان مرزهای هجو و هزل را نیز پشت سر گذاشته اند. لئوناردو داوینچی و بوعلی سینا دو نمونه چشمگیرند که نیرومندی در طنز و توانمندی در شادمان ساختن فرمانروایان، به چنگ آوردن کتاب و بودجه و امکانات مورد نیاز در راستای کار و کوشش علمی را برای شان فراهم ساخت.

مکانیزم های دفاعی روان هر آدمی، زره و سپر منشی اوست؛ در میهن ما، مکانیزم های دفاعی ناپخته ای چون « انکار »، « توجیه ( دلیل تراشی ) »، « فرافکنی » و مانند آن بسیار فراگیر پیش چشم و ذهن می نشینند. کودکان جهان سومی در همان سال های دهه نخست زندگی، آسان و شتابان دروغ گویی، انکار، توجیه، فرافکنی و … را می آموزند و در راستای شانه خالی کردن از انجام مشق شب به کار می گیرند. شگفتا که سود جستن از این مکانیزم های ناپخته و بیمارگونه به اخراج آنان با توهین و تحقیر و پس گردنی و گوش پیچی نمی انجامد و دست بالا با کاسته شدن از نمره کلاسی روزمره بدرقه می شود، اما آن تیزهوش چموشی که به جای این مکانیزم های دفاعی بیمارگونه، به مکانیزم پخته شوخی و طنز پناه برده باشد، با فروداشت ( تحقیر ) و دشنام ( توهین ) های بی شمار راهی و روانه دفتر مدیر – قبله عالم مدرسه – می شود !!

به راستی چند درصد از آموزگاران دلسوز این سرزمین در مراکز تربیت معلم و دانشگاه های پرورش دهنده دبیر – همچون « شادروان جهانشاه » آموزگار و پدرزن استاد ارحام صدر اصفهانی – آموخته اند که هنر پخته و رسیده شوخی و طنز را جایگزین کردارها و گفتارهای بیمارگونه ای چون دروغ، دلیل تراشی، خشونت و پرخاش سازند؟؟ شاید چنین چشمداشتی در ایران امروز، بسیار آرمان گرایانه بنماید، اما آن هنگام که به یاد می آوریم که سریال خوش ساخت و فراموش ناشدنی « سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن » زنده یاد نادر ابراهیمی، تا چه اندازه از همآوردهای خود در رادیو تلویزیون های کشورهای پیش تاخته جهان نخست، پیش تاخته تر بوده، این نیازهای ضروری آموزشی و پرورشی، نه آرمان گرایانه، که « حق مسلم » دانش آموزان و پدران و مادران شان برشمرده می شود.  بنگریم که آن سریال خوش ساخت وطنی – که هویدا نیست در کدام پستو و نهان خانه صدا و سیما گرد فراموشی می خورد – چند دهه از ساخته های گیتی گستری همچون « تنها در خانه » پیشتاز تر بوده است. در این مرز پر گزندمان، طنزپردازان توانمند کمیاب نبوده و نیستند؛ هنر مهران مدیری و گروه توانای نویسندگانش این است که طنز – این پخته ترین مکانیزم دفاعی آدمی – را از جایگاه فروداشته شده تاریخی و کنج اندرون، برون و بالا کشیده و در مکتب خانه و دبستان جاری و ساری سازند؛ شاید شور زندگی در این خاک خشک و کویر شور اندکی قدر بیند و بر صدر نشیند !!!

 

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی