آشنایی با پندارها و کردارهای ناپسند آدمیان
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
آشنایی با روان شناسی اسراف
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

آشنایی با روانشناسی حسادت و بخل

الا تا نخواهی بلا بر حسود !

حسادت که  در کتاب مقدس  مسیحیان « گناه مرگ آور » خوانده شده، همان حس بدخواهی و آرزوی زوال نعمت دیگران را داشتن، پنداشتی نکوهیده است که ناهنجاری های اخلاقی و رفتاری فراوانی را در پی دارد. ریشه بسیاری از غیبت ها، تهمت ها، هتک حرمت و ترور شخصیت ها در همین صفت ناپسند نهفته است که سبب می شود که آدمی خوبی ها و داشته های ارزشمند دیگران را نادیده انگارد و همواره در جست وجوی یافتن کاستی و نکوهش آنان باشد.

یکی از ریشه های پیدایش حسادت، نابرابری در مهرورزی به فرزندان است؛ مادر و پدران و مادربزرگان و پدربزرگانی که به یکی یا برخی از فرزندان، بیش از دیگری مهر ورزیده و نوازش شان می کنند، دانسته یا نادانسته، دانه بدفرجام حسادت را در ذهن و روان می کارند که در بزرگی، بدبختی و سیه روزی برای شان به بار می آورد. احساس ستم دیدگی، سرخوردگی و درماندگی بر احساس کاستی و ناکامی ( محرومیت ) افزون می شود تا اندیشه انتقام سر بر آرد و رشد کند.برمی آیند. تبعیض، تخم ستیز است؛ تبعیض و نابرابری به فروداشت ( تحقیر ) و کاهش باور به خویشتن ( اعتماد به نفس ) و پیدایش و رشد وابستگی های بیمارگونه در بزرگسالی می انجامد و به سادگی زمینه ساز و بستر افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیت، سوء مصرف الکل و مواد مخدر و محرک و جتا خودکشی می شود. افسوس که پدران و مادران به بهداشت و سلامتی روانی فرزندان شان بسیار کمتر از بهداشت و سلامتی پیکری شان بها می دهند؛ در حالی که اهمیت بهداشت و سلامت روح و روان فرزندان، هرگز ذره ای کمتر از بهداشت و سلامت تن و پیکر ایشان نیست.

نابرابری های پیدا و پنهان در اجتماع نیز درست همانند خانواده، دانه حسرت، حسادت و بخل را در دل مردمان نسبت به آشنا و بیگانه می کارد تا سال ها و دهه ها بعد به آسانی توفان خشم و پرخاش از این کشتزار رشک و کینه درو شود ! تبعیض ها و تفاوت های بی دلیل ستمگرانه و سودجویانه، روح و روان ناکامان سرخورده و به بند گرفتار آمده ( محرومان و مستضعفان ) را یک عده را دچار افسردگی، آزردگی، کینه توزی و ستیزه جویی می کند تا یا سرفرازی را در پرخاشگری سرراست ( مستقیم ) و کنشمندانه ( فعالانه ) یعنی ستیز و گلاویز شدن پیکری بجویند و یا این که سرخورده و درمانده با پرخاشگری ناسرراست ( نامستقیم ) و منفعلانه به توهین، تهمت، هتک حرمت، ترور شخصیت و کارشکنی پناه برند.

بنابراین، هنگامی که شالوده و بنیان اجتماع بر پایه برابری و دوراندیشی پی ریزی نشود، دیر یا زود نابرابری ( تبعیض ) و فروداشت ( تحقیر ) چیره و حکم فرما شده و سرپیچی از قانون و سرکشی ( عصیان ) هنجار پنداری و کرداری رفتاری آدمیان گرفتار آتش حسادت، بخل ورزی و کینه توزی خواهد شد.

البته احساس حسادت هر از چند گاهی به گونه طبیعی می تواند در همه آدمیان هویدا شده و سر بر آرد؛ هر چند حسادت، بسیار بیش از آن که به معنای آرزوی داشتن مال، موقعیت یا خصوصیات این فرد باشد ( که همان « رشک و حسرت » است )، برابر با احساس نگرانی و هراس از دست دادن دستمایه، سرمایه، جایگاه، یا دلداری ست که هم اکنون از آن خود فرد دچار و گرفتار حسادت است. بنابراین، حسادت واکنشی پیچیده است که پهنه و پیوستار گسترده ای از از احساسات ، اندیشه ها و کردار های آدمیان و جانوران را در بر می گیرد به گونه ای که رنجیدگی به آسانی به کوشش ناخوشایند و بدفرجام در کاستی جویی، نکوهش و سرزنش دیگران می انجامد.

هر چند رشک ( کاش من نیز می توانستم همچون او باشم ) و حسرت ( چه می شد اگر من نیز جایگاهی همچو او می داشتم ؟ ) نیازمند درمان و چاره جویی نیست، اما چیره شدن بر حس همیشگی حسادت ( چرا او باید چنین برتری داشته باشد و من نداشته نباشم ؟ ) و بدتر و خطرناک تر از آن، یعنی بخل ( اکنون که من چنان فرادستی ندارم، او نیز نباید داشته باشد، پس فرو داشتنش جایز است ) بی گمان نیازمند روان درمانی های موشکافانه روانکاوانه ( سایکودینامیک ) و یا شناختی – رفتاری است که بیش از هر چیز در گرو انگیزه و اراده درمان و دگرگونی از سوی خود مراجع رنجور و گرفتار است.

حسادت و بخل، ریشه در احساس ناامنی و خطر دارد که از کاستی های بیشتر ویژگی های پر رنگ و اختلالات شخصیت است که در بسیاری از آدمیان و جانوران – کم رنگ یا پر رنگ – پیش چشم و ذهن می نشینند.  حسادت هنگامی پدید می آید که آدمی احساس کند آن چه که دارد، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد. از این رو، حسادت یک احساسی ست که بیش از همه خود شخص را آزار می دهد. « الا تا نخواهی بلا بر حسود     که آن بخت برگشته خود در رنج و بلاست » !!

این گیلاس های درخت همسایه نیست که حسادت می پروراند، بلکه آن چه که باعث درد و رنج حسودان و بخل ورزان می شود، این گمان کوته بینانه است که این گیلاس ها می توانند ه مسایه را خوشبخت و شادمان سازند.  یک ضرب المثل فرانسوی می گوید: « حسودان می میرند اما حسادت هرگز نمی میرد » !!!

آدم حسود هرگز بدین واقعیت ممکن نمی اندیشد که آن کس که فرادست است و بیشتر دارد، به احتمال پشتکار و سخت کوشی بیشتری داشته و دشواری افزون تری بر دوش کشیده است و آماده پرداخت رنج و بهای گزافی بوده که آدم حسود هرگز آمادگی پرداخت آن را نداشته است. بیشتر حسودان – به ویژه آدمیان دچار ویژگی های پر رنگ و اختلالات شخصیت پرخاشگر، منفعل و منفی کار ( پسیو – اگرسیو )، کلاستر B ( خودشیفته، جامعه ستیز، مرزی – آشوب ناک، و نمایشی )، بدگمان – سر نخ جو ( پارانوئید ) و … – می پندارند که حق شان پایمال شده و بر آنان ستم روا داشته شده تا آن ها کمتر از حق شان به چنگ آورند؛ پس بی گمان آن چه که دیگری دارد، بسیار بیشتر از حقش بوده است. شگفت که حسودانی که می پذیرند، جایگاه فرادست و برتر دیگری، به راستی حقش بوده است، به واقع درد و رنج بیشتری دارند.

حسادت و بخل ورزی، آمیزه ای از ناکامی، سرخوردگی، احساس شکست و اندیشه خشونتی ست که به گمان حسود می تواند از درد و رنج او بکاهد. شایسته است هنگامی دیگر نوشتاری جداگانه درباره شیوه های رهایی از گرداب حسادت و بخل و راهکارهای ایمن ماندن از کینه و دشمنی حسودان دردمند و بخیلان در بلا نوشته شود.

 

*روانپزشک و رواندرمانگر مشکلات جنسی، زناشویی و خانوادگی