آشنایی با روان شناسی اسراف
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵
روانپزشک خانواده روی خط داغ
اسفند ۱۰, ۱۳۹۵

آشنایی با روانشناسی آزمندی و طمع ورزی

دیو درون آز

نخستین نافرمانی در برابر پروردگار از سه چیز ریشه گرفت: آزمندی، غرور و حسد؛ آزمندی آدم، غرور شیطان و حسادت قابیل.

دیو آز از درون بر دل و جان آدمیان چیره شده، و روح و روان او را به حرص و طمع آلوده می سازد؛ آن گاه به ستم به دیگران و زیر پا گذاشتن مال و جان شان در راستای آزمندی های خود دست می یازند. از این دیدگاه چیرگی نظام سرمایه سالاری، را می توان نخست پدیده ای روحی – روانی و نه سیاسی – اقتصادی برشمرد.
در کتاب « چرا جنگ ؟ » که برآمد نامه نگاری های آلبرت اینشین و زیگموند فروید با اشاره به دو جنگ ویرانگر گیتی گستر نخست و دوم بوده است، فروید به خوی غریزی سرکش آدمی آشکارا اشاره داشته و ناامیدانه ناگریز بودن جنگ و ستیز میان آدمیان تا پایان را بیان کرده است. این گرایش به یورش و چپاول از همین چیرگی دیو آز بر درون و دل آدمیان، ریشه و سرچشمه می گیرد.

دست اندازی و زیرپا گذاشتن حقوق مردمان و استثمار آنان در درازای تاریخ، از همین بیماری سرشتی روحی – روانی آدمیان برخاسته و تا دیو آز در درون بیشتر آدمیان درمان نشود و ریشه های آن به سان چنگال اهریمن از ژرفای اندیشه ها برون نیامده و بریده نشود، نمی توان بدین کردار ننگین پایان داد.

واقعیت این است که برپایی تمدنی سالم فقط به پشتوانه دل‌های درست ممکن است و تا هنگامی که وجدان‌ آدمیان راست مدارانه و رشد یافته نشود و خواست ها پاک نشود، هرگز از سرکشی‌ های آدمی کاسته نخواهد شد .چرا که در سرشت آدمیان، از کودک تا کهنسال، انبوهی سهمگین از شهوات نفسانی جا گرفته است. از این رو آدمیان به آسانی و سادگی به درندگانی دگرگون می شوند که پیدا و پنهان به چپاول و کشتار یکدیگر می‌پردازند. پس شگفت انگیز نیست که می بینیم همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج خود نشانده اند، گردآورده‌ای از آداب و آیین و اندرز و رهنمود را با خود همراه داشته باشد، بلکه چنگال و دندان این دیو درون آز را کوتاه کنند.

آزمندی و حرص و طمع ورزی، پدیده ای سرشتی و غریزی در درون آدمیان است که از اندرون دل و پنهان پندار، در لابه لای گفتار و کردار ایشان پیدا می شود؛ هر چند آدمیان آزمند گمان می کنند که دیگران نمی فهمند، اما آهنگ گفتار و گونه واژگان، نشان دهنده پندار و خمیر مایه اوست و هرگز در پشت پرده های نیرنگ  پنهان نخواهد ماند؛ چرا که از کوزه همان تراود، که در اوست !
پیآمد واپسین آزمندی، برای آدمی فرومایگی ماندگار خواهد بود، هر چند در کوتاه مدت با دستاوردهای سترگ همراه بوده باشد. این درست در رویارویی با آن شایستگی و بزرگواری ست که مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی به گونه آماج پیش چشم و ذهن آدمیان نشانده اند.

دیو درون آز، آدمی را به بند شهوت نام و مال و مقام و ماندگاری کشانده و هراس از مرگ – این واپسین سفر ناگریز – را بر تار و پود و دل و جان آدمی چیره می سازد. آنان که با حرص و طمع، روزهای زندگی شان را سپری می کنند، همواره در بند و گرفتارند و به آزادی و آزادگی دست نخواهند یافت. آزمندی و طمع ورزی، آسان و شتابان، آدمیان را به وادی بردگی می کشانند که در آن، خردها در بند و خواست های آزمدارانه بر تخت پادشاهی اند. آدمیان در بند و گرفتار آزمندی و طمع ورزی، دنیا دیده و پیشکسوت هم باشند، نابرخوردار از خردمندی و حمکت هستند، چرا که دیو آز، خرد و حکمت از دل دانایان و دانشمندان می زداید. این گونه است که در همه مذاهب آسمانی و مکاتب زمینی که رستگاری آدمیان را در آماج نشانده اند، آزمندی و طمع ورزی را ریشه و سرچشمه ویرانی و فروپاشی شایستگی و بزرگ منشی آدمیان شناسانده اند.

رهایی از چنگال این دیو درون، فقط با برخورداری از بسندگی و بزرگمهری ( قناعت و مناعت طبع ) می تواند فراهم شود؛ اما این بدان معنا نیست که آدمی از کوشش خودداری و پرهیز کند و به اندک بسازد و به نابرخورداری و فقر بسنده کند !! بلکه به این معناست که آدمی در پس پشتکار و کوشش،  به آن چه « روزی و قسمت » او بوده خشنود باشد و از چشم داشتن و حسادت به دستاورد دیگران خودداری کند.

بسندگی و بزرگمهری ( قناعت و مناعت طبع ) ارتباطی به اندک یا فراوان داشتن ندارد؛ ممکن است کسی توانگر، دارا و برخوردار باشد و در کنار سخت کوشی و پشتکار فراوان، به بسندگی و بزرگمهری بهره مند باشد و در همین حال تنگدستی به ظاهر درویش پیشه، تا ژرفای دل و جان گرفتار چنگال دیو آز باشد و بکوشد آسان خواهی و تن پروری و کم کنشی اش را با پوستین درویش مسلکی بپوشاند و توجیه کند.

بنیان بسندگی و بزرگمهری، سخت کوشی، پشتکار و کوشش شبانه روزی ست است چرا که کسی می تواند به دستاوردهای دیگران چشمداشت نداشته باشد که در زندگی به پشتوانه خود گام بردارد و نیازمند آویزان شدن به این و آن و سرسپردگی ظاهری یا واقعی نباشد.

چنین بسندگی، بزرگمهری و بزرگمنشی ای، پدید آورنده یک آرامش سازنده و رشد دهنده درونی پایدار و ماندگار است که آدمی را از خستگی و هرزگی بی هوده و اندوه ناگوار و ماندگار رهایی بخشیده و او را بی درنگ آماده جان فشانی و فداکاری آزاده وار خواهد ساخت.

در حالی که چیره شدن منش و خوي آزمندي، آرامش را برای همیشه از آدمی می ستاند تا همواره در درد و دشواری و رنج و عذاب روحي به سر برد. چرا که فزوني خواهي آدمیان آزمند بدان می انجامد که آنان از آن چه دارند، لذت نبرند و همواره در جست وجوي آن چه دور از دسترس ايشان و نزد دیگران است، کوشش بي هوده كنند. اين همان دوزخ دایمی آدمیان آزمند است که آنان را از كرامت و شرافت فرسنگ ها دور مي سازد.افسوس که آدمیان آزمند این گرفتاری در گرداب خواری و فرومایگی را نمی بینند و بیماری آزمندی شان را با بلندپروازی اشتباه می گیرند.

توانگر راستين به نیکی و تیزبینی دریافته كه این زندگی زودگذر و ناماندگار، ارزش اندوه داشتن و رنج کشیدن بی هوده را ندارد؛ آدمیان توانگر، همچون کودکان آسان به آب تنی کردن در حوضچه اکنون می پردازند، چرا که این آموزه خیام را در پیش چشم و ذهن خویش نشانده اند:

« شادی بطلب که حاصل عمر دمی ست                 هر ذره ز خاک، کی قبادی و جمی ست

احوال جهان و اصل این عمر که هست                     خوابی و خیالی و فریبی و دمی ست »

كمونيزم خواست تا با مصادره مالكيت شخصي به سود دولت و حکومت، بيماری فراگیر آز را درمان كند، اما اصلاحات و انقلاب ها، نخست باید از درون دل و جان آدمیان آغاز شود و سپس به برون و اجتماع پراکنده شود. از این رو، رواندرمانی ها و آموزه های راست مدارانه معنوی – که شایستگی و بزرگواری آدمی را در آماج نشانده اند – پیش نیاز هر گونه راهبرد نویسی و راهکارگزینی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و … هستند. چرا که بهترین راهبردها و برنامه ها، اگر به آدمیان بیمار و گرفتار در چنگال دیو آز سپرده شوند، هیچ گونه سود و دگرگونی در پی نخواهد داشت.

بهترین قوانین، نیازمند برترین مجریان است؛ از این رو، در کنار راهبرد نویسی ها و راهکار گزینی های خردمندانه و دوراندیشانه « واقع بینانه ( نه آرمان و گمان پردازانه ) »، پرورش و رشد « انسانیت » و تربیت بنیادین تک تک مردمان اجتماع، پیش نیاز نخست برپایی هر نظام سالم و صالح الهی و انسانی است.

حسادت، بخل، کینه توزی و ستیزه جویی، همه و همه سرشاخه ها و برآمدهای دیو درون آز هستند؛ آزمندی سرشتی شیطانی و نا انسانی ست که ریشه و سرچشمه بیشترین ناسازگاری های اجتماعی ملی و بین المللی – از جمله دو جنگ ویرانگر گیتی گستر نخست و دوم – بوده است. دیو درون آز در هر یک از شخصیت های دوازده گانه روانپزشکی رخ می نمایاند، گر چه این رخ تاباندن در شخصیت های آمیخته با کلاستر ( دسته ) B، درخششی چشمگیرتر در برون دارد و در دیگران، چراغ خاموش، در اندرون، رشد داشته و پیش می تازد.

این دیو سترگ آز است که آسان سهراب و سیاوش را بی گناه به قربانگاه کشاند و فراوان چشمان پسران نوخاسته پادشاهان پیش تاخته به میل سرخ سپرد؛ آز، بیماری کهنه و دیرینه این مرز پر گزند بوده و هست. کدامین کاوه این دیو هیولا بر دوش را در دماوند به بند خواهد کشید؟

« دلقت به چه کار آید و مسحا و مرقع                            خود را ز عمل های نکوهیده بری دار

 حاجت به کلاه برکی داشتنت نیست                             درویش صفت باش و کلاه تتری دار »